فرشته بودم

فرشته بودم

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی / بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
فرشته بودم

فرشته بودم

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی / بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

یه روز معمولی

امروز یک شهریور هیچ کاری نکردم مثل مریضا رو تخت افتاده بودم ولی الان که نزدیک غروبه یادم افتاد یه کارایی کردم

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.