حالا اینا رو ول کنین یه فایل اکسل درست کردم برای حساب کتاب اتاق تو خوابگاه دانشجویی چون اگه حساب کتاب دقیق نباشه خود به خود خرید اتاق کم میشه و به طبع اون مواد غذایی لازم به بدن نمیرسه. حالا شما برای حساب کتاب راحت اتاقتون میتونین از این فایل استفاده کنین جایی هم گیر کردین تو نظرها بنویسین.
بادیگارد بعد از چ یه داستان ارزشی دیگه از آقای حاتمی کیا.
داستان یه رزمنده ارزشی دهه شصت و دوران جنگ که بچش دهه نودی و دوران روحانیش دیگه اون اعتقاد رو نداره. داستان تکراری بی ارزش شدن ارزشهای دوران جنگ. داستان قدر ندونستن مسئولین از فداکاری سربازها. آره خوب خود آژانس شیشه ای یه اقتباس بود حالا اینم یه داستان تکراری بود یه خورده از آژانس شیشه ای یه خورده از کرخه تا راین به نام پدر و... . حالا بگذریم از سکانسهای اضافی و خنده دار پینت بال و تعقیب آقای دانشمند در حال ورزش تو پارک
فیلمبرداری و صدابرداری فیلم خیلی خوب و تاثیرگذار بود. کادرها رو خیلی خوب انتخاب کرده بودن و با صداگذاری خوب فیلم رو جذاب کردن اما این همه چیزی بود که میشد ازش تعریف کرد. فیلمنامه نقطه جذابی نداشت خوب البته سکانس آخر فیلم خیلی خوب بود و روند معمولی فیلم رو دگرگون کرد و بزن بزن و اینا. دیالوگها واقعا نا امید کننده بودن تکراری کلیشه ای و نچسب و غیرواقعی . موسیقی فیلم هم چیزی برای به چشم اومدن نداشت.
یه چیزی که تو فیلمهای ایرانی خیلی برام عجیبه پیگیری اخبار لحظه به لحظه مردم از تلوزیون و سریش شدن گزارش گرا به مسئولینه. خوب تو ایران گزارش گرا که حق ندارن هیچ جا برن اگرم داشتن باشن نمیرن چون همه دولتین و بیخیال. دوما اگرم خبری بشه خوب اخبار مسلما میگه خبری نیست مثلا یادمه تا شیش ماه اول جنگ سوریه اخبار فقط میگفت سوریه همه چیز آرومه و همه عاشق اسدن. بادیگارد هم این تم خبرنگاری مزخرف که از هالیوود اقتباس شده رو داشت و نقطه اوج حال بهم زنیش هم بازی کامران نجفزاده بود.
این فیلمی نبود که بشه بعد از چ انتظار داشت چ یک فیلم خوب بود و بادیگارد بد نبود اها یادم نره بگم دشمن تو فیلمای آخر آقای حاتمی کیا دشمن نیست قومیت های خودمونه فکر کنم سال دیگه راجع به ترکها یا عربها فیلم بسازه

ما عینکی ها وقتی عینک نداریم دنیا رو قشنگ تر میبینیم
فکر کنم وقتی چشم نمیتونه یه چیزی رو درست تشخیص بده ذهن به بازسازی تصویر و تکمیل اون میکنه اما چون اون کمال گراست وقتی یه نفر رو از دور میبینی و نمیتونی درست تشخیصش بدی ذهن به جای همه چیزای گنگ و مبهم چیزای خوشگل و پرفکت میزاره. مثلا یه دیوار که از دور قشنگ به نظر میاد وقتی نزدیک میشی میبینی پر از ترک و تار عنکبوته
دنیا رو بدون عینک ببینید ذهنتون زیبا
پنجشنبه رفتم پارک قیطریه و جاتون خالی برنامه لب زنی و تواشیح و شعبده بازی و کنسرت سنتی با صدای عالی برگشتنی دوتا پسرم گیتار میزدن خیلی قشنگ و بعدشم جشن خودمون تا روز سیزده که رفتم خونه ش اونم به شادی و فلان ولی خ د شده بودم تمرکز نداشتم
داشتم فیلم میدیدم به خیال اینکه نقد فیلم دزدان دریایی کارائیب رو قبلا نوشتم اینم خیلی شبیه اونه دیگه نت برنداشتم. اومدم هرچی گشتم پیداش نکردم...
ولی در هر صورت یه پاپ کرن خوب بود داستان خوبی داشت و به نظرم از قبلیش بهتر بود خوب نمیشه از موزیک متن دیوانه کنندش چیزی نگفت جلوه های ویژه هم بهتر شده بود آره در مجموع فیلم بهتری از اولی بود. بازی جانی دپ مسحور کننده بود آدم باورش نمیشه این همون جان دلینجر دشمن ملت باشه کمدی بازیش عالی بود فقط تو سکانس شلیک به باروتهای منتظر بودم خطا بره.
بازی ها و کارگردانی سکانس پیدا کردن صندوق و درگیری بعدش مثل یه رقص گروهی زیبا بود.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
فدای دوست نکردیم عمر و مال و دریغ که کار عشق زما این قدر نمی اید
جلال ال احمد قشنگ نبود
اینم میزارم برای مجردای شاغل بدبخت که کسی نیست براشون غذا درست کنه:
طرز تهیه برنج
برنجو بشور با ی قابلمه اب و دو قاشق غذاخوری نمک بزار بپزه. برنجا ک اومد رو اب و کمی رو ب خامی بود صافش کن. ته ظرف روغن بریز با ی تیکه نون بعد برنجو بریز. ۵ دقیقه اول حرارت متوسط ب بالا یک ربع بعدشم کم باشه. وقتی پخت همش بزن ک بهم نچسبه روغنم بریز
پریروز با ا و ب و آ و خواهرش و ش رفتیم توچال جای تو خالی
دیروز هم خواستیم با آ بریم سینما انقدر شلوغ بود بلیط گیرمون نیومد رفتیم تئاتر کمدی پرستار نمونه. خوب بیشتر از هنر تئاتر و نمایش نامه و اینها مثل اکثر وقتها رقص و آواز و شوخی های جنسی و البته بداهه گویی های بازیگر اصلی شاخصه نمایش بود. ولی از خود نمایش بگذریم حاشیه اش و برق رفتن و خوندن و دست زدن و ریز روی صندلی رقصیدن هامون خیلی باحال بود
یه سایتی نوشته بود نقدینگی ایران 700 هزار میلیارد تومنه
نمیدونم ولی این راجع به رضازاده و صندلیشه منبعشم ویکیه پرانتزاشم برعکسه
در نمودار شکل مخروط نور، بازه AB یک 'زمان واره' است؛ یعنی چارچوب مرجعی وجود دارد که در آن A و B در یک نقطه مکانی از فضا رخ میدهند و تنها از طریق رخ دادن در زمانهای مختلف از هم جدا میگردند. اگر در آن چارچوب A پیش از B رخ دهد در تمام چارچوبها A پیش از B رخ خواهد داد. به صورت فرضی، ماده (یا اطلاعات) میتواند از A به B حرکت کند پس میتواند رابطه علیتی بین A و B وجود داشته باشد. (A علت و B معلول)
بازه AC در همان شکل یک 'فضاواره' است؛ یعنی چارچوب مرجعی وجود دارد که در آن A و C در یک زمان رخ می دهندو تنها از نظر مکان از هم جدا هستند. در برخی چارچوبها A پیش از C رخ میدهد و در برخی A پس از C رخ میدهد. اگر امکان این بود که رابطه علیتی بین A و C بوجود آید، با پارادوکسهای علیت برخورد میکردیم. مثلاً اگر A علت باشد و C معلول، چارچوبهای مرجعی وجود خواهند داشت که در آنها معلول از علت از نظر زمانی پیشی میگیرد. اگر چه این به خودی خود پارادوکسی را پدید نمیآورد، اما میتوان نشان داد که سیگنالهایی که سریعتر از نور فرستاده شوند میتوانند به گذشته فرد برگردند. اگر فرد سیگنال را تنها در صورتی بفرستد که هیچ سیگنالی در گذشته دریافت نکرده باشد به یک پارادوکس علیتی میرسیم.
بنابراین برای حفظ علیت، یکی از پیامدهای نسبیت خاص این است که هیچ سیگنال اطلاعاتی و یا جسم مادی نمیتواند سریعتر از سرعت نور در خلاء حرکت کند. با این حال برخی «چیزها» میتوانند سریعتر از نور حرکت کنند. مثلاً مکانی که پرتو یک نورافکن به پایین ابرها برخورد میکند وقتی که نورافکن سریع میگردد میتواند سریعتر از نور حرکت کند.
حتی بدون در نظر گرفتن علیت هم دلایل دیگری نیز برای اینکه چرا در نسبیت خاص سرعتهای بیشتر از نور ممنوع است وجود دارد. مثلاً اگر نیروی ثابتی برای مدت نامحدودی به جسمی وارد شود، اگر از F = dp/dt انتگرال بگیریم، تکانهای به دست میآوریم که بدون مرز رشد میکند. دلیل این امر این است که وقتی \, v به c میل میکند، p = m \gamma v \, به بینهایت میل خواهد کرد. از دید ناظری که در حرکت شتابدار نیست، به نظر خوهد رسید که لختی جسم در حال افزایش است و از این رو همان نیرو شتاب کمتری ایجاد مینماید. این رفتار در شتاب دهندههای ذرات مشاهده شده است.
گونتر نیمتز و پتریسا اکل در مطالعات تجربی و نظری در مورد تونلزنی کوانتومی ادعا نمودند که سیگنالها ممکن است تحت شرایط خاصی سریعتر از نور حرکت کنند. مشاهده شد که سیگنالهای دیجیتال فیبری با سرعتی در حدود پنج برابر سرعت نور و یک الکترون در تونلی با زمان صفر اطلاعات یونیزه شدن را منتقل نمود به گونهای که فوتونها، فونونها و الکترونها زمان صفر را در مانع تونل زنی گذراندند. بنا بر نیمتز و اکل، این فرایند تنها علیت انیشتین و نسبیت خاص را نقض میکند و علیت پایهای را نقض نمیکند: انتشار با سرعت بیشتر از نور باعث سفر در زمان نمیشود. ادعای نیمتز توسط بسیاری از دانشمندان رد یا مورد بحث قرارگرفته است.
در فیزیک انتقال به سرخ گرانشی زمانی رخ میدهد که نور بخواهد در مسیر مخالف جاذبه گرانشی قوی حرکت کند و برای اینکه بتواند از میدان جاذبه فرار کند باید انرژی مصرف کند و این کاهش انرژی به شکل افزایش طول موج بروز میکند که به آن انتقال به سرخ گرانشی گویند.
منبع ویکی
اما به نظرم شاید این افزایش طول موج میتونست به دلیل افزایش سرعت امواج در فاصله دورتر از مرکز گرانش هم باشه ولی با فرض اینکه گوینده جمله بالا میدونسته داره چی میگه و منظورش از انتقال به سرخ افزایش طول موج نبوده میشه گفت نظرم اشتباهه هه هه
اتساع زمان گرانشی پدیدهی وجود تفاوت واقعی بین مقدار مشاهدهشده برای زمان سپری شده میان دو رویداد٬ از دید ناظرهای قرار گرفته در مکانهایی با پتانسیل گرانشی متفاوت است. هرچه پتانسیل گرانشی مکان ناظر بیشتر باشد (یعنی از جرم منشأ میدان دورتر باشد) زمان برای او سریعتر میگذرد.
این اثر اولین بار توسط آلبرت اینشتین در سال ۱۹۰۷ پیشبینی شد.وی این اثر را با استفاده از نتایج نسبیت خاص در چارچوبهای مرجع شتابدار مطرح کرد. پس از آن ٬ طی آزمایشهایی ٬ که اولین آنها آزمایش پوند-ربکا بود بررسی و تأیید گردید.
این پدیده با استفاده از ساعتهای اتمی قرار گرفته در هواپیما آزموده شدهاست. ساعتهای درون هواپیما، کمی تندتر از ساعتهای روی زمین کار میکنند. اثر این پدیده بر روی سامانه موقعیتیاب جهانی به اندازهای است که باید ضرایب تصحیح کننده ، وارد شوند.
در آزمایشگاه ، اثر این اختلاف زمان را برای اختلاف ارتفاع ۱ متر نیز اندازه گرفتهاند.
این اثر ،همچنین در آزمایش پوند-ربکا ، در مشاهدات به دستآمده از کوتوله سفید شباهنگ و نیز آزمایشهای انجام شده با سیگنالهای دریافتی و ارسالی به مریخپیمای وایکینگ ۱ مورد بررسی قرار گرفته و تأیید شدهاست.
منبع ویکی
اینم انقدر از لحاظ علمی تعریفش کردن دیدمش که تو این بعد واقعا چیزی برای گفتن نداشت. اشتباه علمی جدی نداشت بجز مسئله که مربوط به دادن اطلاعات توسط آیندگان به پدرانشان است و من نمیتونم هزمش کنم فقط میدونم رضا زاده اگه حتی بتونه وزنه 500 کیلویی رو از رو زمین برداره نمیتونه صندلی رو که فقط خودش روش نشسته و کلا 160 کیلو هم وزن نداره رو از زمین برداره.
ولی یه سری داستانهایی که بچه های 12 ساله هم بلدن یه جوری بیان میکرد انگار چه خبره!!! مثلا شنیدن قضیه تا شدن فضا توسط یه دانشمند اونم تو 100 سال آینده خیلی باید کسل کننده باشه.
فیلم با یه شروع دوست داشتنی آدم رو به خودش جذب میکنه ولی در ادامه دچار یه کشیدگی کسل کننده و انفاقات قابل پیش بینی (مثل رفتار کلیشه ای دکتر مان) و حالا یکمی تخیلی که بد نبودن میشه و در نهایت یه سیر نزولی رو طی میکنه و در آخر میمیره.
بازی کوپر تو فیلم جالب بود و کوارتر اول فیلم بهش اجازه میده خودشو به عنوان یه مهندس توانا معرفی کنه. اینجا همون قسمت دوست داشتنی فیلم بود تعقیب پهباد هندی و بعدش دیالوگ های تو دفتر مدیر مدرسه مورف. "حالا بگذریم که تو دنیا فقط ما میتونیم اینجوری پهباد بشونیم تازه ماهم انقد تمیز نمیتونیم". دیالوگ مادر مورف از من آروم تر هم بود رو خیلی دوست داشتم. خوب بهتره کل نقد رو متوجه همون کوارتر اول بکنیم بقیش که چیزی نداشت! آره داستان آپولو و سفر به ماهم که یه تبلیغ برای ورشکستگی شوروی ساخته بودن رو دوست داشتم و خیلی هم دور از واقعیت نیست. نظر کارگردان راجع به روح انقدر قوی بیان نشده بود که بیشتر از این ارزش صحبت کردن داشته باشه.
نکته جذاب فیلم تو سه چهارم آخر شوخی های ربات بود که خیلی خوشم اومد. موزیک متن هم خوب بود
فیلمبرداری نه که ضعیف ولی اصلا حال نکردم خلاقیت صفر مخصوصا اونجاهایی که دوربین به بدنه سفینه متصل بود یه دید ضعیف و تکراری رو به بیننده میداد. هم فیلمبرداری و هم صحنه پردازی انقدر غیر خلاقانه بود که میتونستن با تدوین فیلمهای قبلی و فقط با صدا گذاری نصف فیلم رو بسازن حتی جاهایی میتونستن کل یه سکانس رو از فیلمهای دیگه مثلا گراویتی بردارن.
گریم رو که دیگه نگو اون فضا نورد سیا پوسته اگه از حرفاشون نمیفهمیدم اصلا از چهرهش معلوم نبود بیست سال پیر شده یا دکتر برند هم همینطور وسط فیلم یاد گیرمهای فوق العاده بنجامین باتن افتادم.
تدوین فیلم زمان دعوای کوپر و مان در آنسوی کهکشان و دعوای مورف و تام تو خونه رو خیلی دوست داشتم

یکی هم هرجا میشینه از رذایل اخلاقی من میگه!! این تعارفیه، این وابستس، این فلان!!! جالبش اینجاست هرکی رو میبینه از فضایل خودش میگه که من دیگه دیگران رو قضاوت نمیکنم. وقتی هم بهش میگم نه اینطور نیست میگه تو در انکاری!!! هه هه
حالا اونم یادش رفته جدیدا میگه میخوام براش برم خاستگاری ولی این حزب اللهی میخواد!!! من گفتم؟؟ یا میگه این از هیچکی خوشش نمیاد!!! من؟؟ یا میگه این خیلی چیزه!!! این دیگه قشنگ ظلمه. یا میگه این بچه سال میخواد!!! آقا چند میگیری بیخیال ما شی. هه هه
اللهم اشف کل مریض
رفتنی یه مه قشنگی تو جاده بود هیچی اونو معلوم نبود. جاده هم وسط راه قفل شد اون طوری که من پیاده شدم راه افتادم و سه ربع پیاده رفتم تا ماشینا ره افتادن و ماشینمون رسید بهم. بعدشم یه خط در میون جاده رو یه طرفه کرده بودن یعنی میگفتن یه طرفس با خیال راحت برین بعد یه هو یه ماشینی از روبرو میومد.
یکی میگفت من داشتم شنا میکردم رفتم رفتم تا قایق پلیس اومد گفت برگردین دارین به مرز شوروی نزدیک میشین!!!
زیتون از دم جاده نخرین تو بازار شهر نصف قیمته. یکی میگفت میخوام سیر بخرم اونیکی میگفت میخوای تو شکمش ماهی بزاری؟؟!!
یکی هم هرچی میگفتی میگفتم شهر ماهم آره، مثلا میگفتن مازنداران برف اومد میگفت شهرماهم اومده میگفتن تهران رعد و برقه میگفت شهر ماهم رعد وبرقه اونطوری که فکر کردم وقتی گفتم بلژیک منفجر شده بگه شهر ماهم منفجر شده!!
یکی میگفت من یکی رو زدم دوبرابر خودم وقتی به هوش اومدم تو بازداشتگاه بودم!! گفتم چطور زدیش که خودت بیهوش شدی؟
ساحل زیبا با سگ عمو! دختره میگفت میشه بگیریش من باهاش عکس بگیرم گفتم من به این دست نمیزنم!! گفت نکنه دزدیه!!! یه دختره دیگه میخواست با سگه دست بده اومده میگه این بلده دست بده؟ گفتم نه این ابله بلد نیست از تو هم ابله تره که منو ول کردی میخوای با سگه دست بدی!!! اون یکی با سگش اومده دوستی این سگ بی عقل ما اصلا رابطه برقرار نمی کرد... آبرومونو برد
شب آخر هم که دل رو به دریا زدیم و یه پایی به اب زدیم و با یه پیر مرد طبیب سنتی آشنا شدیم و ماه کامل و بود و ...
یکی میگه انقدر بحث سیاسی نکن اگه ضرر نداشته باشه فایده ای نداره منم که میدونم نمیتونم ولی فعلا برم چهارتا فیلم ببینم چهارتا کتاب بخونم نگن لالم.
قشنگ معلومه دکتر مصدق واسه فرار از خونه تکونی رفته دنبال ملی کردن صنعت نفت
و الا کدوم آدمی 29 اسفند میره دنبال کار به این مهمی؟!؟! :))
تصمیم داشتم برا عید همتونو دعوت کنم کافی شاپ یا رستوران…
بعد با خودم گفتم به یه چیزی دعوتتون کنم که سودی هم واستون داشته باشه…
شام و کافی شاپ که فقط چاقتون میکنه و برای سلامتی هم ضرر داره…ߘ تصمیم گرفتم ؛ شما رو به ا’یمان و تقوا و عمل صالح دعوت کنم..!
باشد که رستگار شوید!
روزهای خوب آخر سال بد نود و چهار داره خیلی خوش میگذره با رقص شبانه تو پارتی و خرید روزانه تو بازار
یه سوال رهبر با ارزش تره یا رئیس جمهورای آمریکا؟
یا امام با شرف تره یا فرهنگ اروپا؟
خوب جوابش سادهست، مرد رو روز سخت باید شناخت، خوب روز سخت خمینی سالهای آخر جنگ بود که پدر مملکت دراومده بود ولی حاضر نشد که شهرای عراق روبزنه، حاضر نشدنی که از سر ترس نبود چون نترسید و نفت کش شوروی رو زد ولی فرهنگ اروپا روز سخت یک چهارم جمعیت لهستان رو کشت زیر چرخ جنگ له کرد
خوب جوابش سادست، روز سخت رهبر و زشت ترین صفحه کارنامش حوادث بعد از انتخابات بود اما در برابر روز سخت رئیس جمهور آمریکا که سال آخر جنگ ایران که کم آورد و هواپیما رو زد نبود، که جنگ ویتنام و جنگل سوزیاش نبود، که حتی هیروشیما نبود، که وقاحت روز سخت آمریکا نهایت نداره...
عصری زود تر تعطیل شدیم با عمو رفتیم بازار و مسجد شاه و برگشتیم با عمه رفتیم چهارشنبه سوری و رقص و آواز خیلی خوش گذشت
امروز یه جلسه خوب با رئیس داشتیم یه خودنمایی دیگه از من و یه حال به آرمان و امیر و رهام
خوشحالم شکر جواب داد
شکر
حالم خوب نیست اما:
حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای علیرضا پناهیان که یکی از سخنرانان بنام و مشهور هستند به ما پیشنهاد کردند و آن این است:شما می توانید به مدت 20الی 30دقیه وقت بگذارید و روی یک کاغذ نعمت هایی را که خداوند به شما داده است را بنویسید جلویش یادداشت کنید خدایا تو را شکر می گویم. بعد از این که نوشتنتان تمام شد خواهید دید که آرامش عجیبی پیدا کردید.
آره
خدا رو شکر برای اینکه سالمم بدون اینکه هیچ وقت ورزش کنم همیشه از نعمت سلامتی برخوردار بودم
خدیا شکرت برای خانواده ام برای مادرم
خدایا شکرت برای نیمه آبرویی که بهم دادی
خدایا شکر برای اینکه بهم انقدر هوش دادی که بتونم تو روابط اجتماعیم موثر و هشیار و محبوب باشم
خدایا شکرت برای نعمت بزرگ تحصیل که واقعا شرایطش برای همه هرچند علاقه یا استعدادش رو داشته باشند فراهم نیست
خدایا شکرت که هم یه سقف بالای سرمه هم شغل مناسب دارم
خدایا شکرت برای دوستان خوبی که دارم و من رو تو مسیر درست زندگی بعضی موقع ها حتی مجبور میکنند
خدایا شکرت برای قم و اردو راهیان و امام زاده علی اکبر
خدایا شکرت برای اینکه نیازمند مالی نیستم
خدایا عاشقتم خدایا شکرت که هستی
خدایا شکرت که اینجام
خدایا شکر که از لحاظ روحی نعمت های بزرگی مثل قناعت و صبر و ... بهم عنایت کردی
خدایا شکرت برای ظاهر غلط اندازم!!! شوخی میکنم
خدایاشکر برای هوای بهار و کاخ گلستان
خدایا شکرت برای امنیتی که تو زندگی دارم
اینجا تهرانه یعنی شهریکه هرچی که توش میبینی باعث تحریکه
تا حالا آدم خوبی بودم شاید به خاطر نوع تربیت محیط و افرادی که دور و برم بودن. ولی الان محیط و آدمای اطرافم دیگه اون محیط سالم نیست و از افرادی که خیلیاشون از لحاظ اخلاقی خبری نیست.
احساس میکنم خوب باقی موندن برام سخت شده
هه هه عنوان دیدی شک کردی؟ نه بابا خواب دیدم
دیشب خواب جنگ شده با امارات حالا اگه تهران باشی و با امارات جنگ بشه اتفاق خاصی نمیفته ولی ما اون وقع بندرعباس بودیم!!!
دیدم من و بابام و دوستش لم داده بودیم دم ساحل و داشتیم دریا رو نگاه میکردیم. دیدین تو افق یه خط بین خاکستری روشن آسمون و خاکستری یکمی تیره تر مرز دریا و آسمونه؟ اونجا این خطه بود و به علاوه چندتا کشتی که کاملا هم رنگ دریا بودن از بس دور بودن ولی خط دورشون کاملا مشخصشون کرده بود.
یه هو دیدیم یه چیزی شبیه موشک با نور و دود پشت سرش از یکی از کشتی ها بلند شد و ما با تعجب که این دیگه چی بود چون اون طرف فرودگاهم بود اما این چیزی که بلند شد خیلی سریع تر و خفن تر از هواپیما بود تو همین شیش و بش بودیم دومی هم بلند شد خیلی شبیه موشک بود. هنوز تو هنگ بودیم که یه هو صدای آژیر خطر از سمت کشتی ها بلند شدو بلافاصله یک پیام خطار که این پیام با هیچ کس شوخی ندارد جنگ شروع شد. خلاصه ما و امارات وارد جنگ شده بودیم ولی اخبار رو نگاه میکردیم هنوز روابط ما با اروپا خوب بود و اون یه حمله جهانی نبود و فقط خود امارات حمله کرده بود.
بعضی دخترا چشای به کل کور دارن میگم چرا اینجوری؟ میگه آخه کنکور دارم!!!
نمیدونم چرا چند وقته نمیتونم یه متن طولانی با جمله های با سر و ته بنویسم.
امروز کنکور داشتم خوب بود با وجود اینکه هیچی نخونده بودم همین که وارد دانشگاه شدم حس آرامش کردم من عاشق دانشگاهم.
تا حالا نشده کنکوری بدم که کلا به شکست منجر بشه ببینیم این یکی چی میشه بدون هیچگونه آمادگی
م ر رو دیدم هه هه
نمودار امید به زندگیم نشسته گوشه اتاق داره چاوشی گوش میده. خیلی واسش نگرانم.
از بهارستان رد شدم جلوی مجلس یه بنر زده بودن نوشته بود: با
مدیریت جدید.
حالا که نتایج رای گیری تو تهران مشخص شده، باید جهت رانندگی
توی ایران رو عوض کنیم. همه به لیست انگلیسی رای دادن، فرمون
ماشینها هم بیاد سمت راست.
مردم از ننه باباشون ویلا و ماشین و پول به ارث می برن، من از
بابام صافی کف پا به ارث بردم از مامانم آلرژی!
حداد عادل left the group.
شما شامپو وقتی تموم میشه آبش نمیکنید دوباره مصرف کنین؟
من آب معدنی هم دوباره توش آب میریزم که یهو مواد معدنیش
نچسبیده باشه به بطری.
بهترین راه واسه تشخیص این که تو ترمینال جنوب گوشیتو زدن
اینه که هنزفری بذاری بذاری گوشت آهنگ پلی کنی. هر وقت صدا قطع
شد یعنی گوشیتو بردن.
زمان هیتلر یهودیا هرچقد هم عصبانی میشدن نمیتونستن از
کوره در برن.
امروز یه بازدید داشتیم از طرف گردن کلفتای وزارت خونه اون وسط مهندس یه حرفی زد که ما گزارش لحظه به لحظه از تمام شهرستانها داریم.
بعد یارو گفت خوب گزارش قم رو میشه ببینم؟
حالا مسئول قم منم ولی امروز ماموریت بودم شبکه شهر قدس اصلا ستاد نبودم بجاش مسئول من مهندس آرمان باید پیگیری میکرد بجای اینکه بگه چیکار کرده یهو نه گذاشت نه برداشت گفت آقای فیروزی!!! یعنی تو گزارش بده من تو دلم گفتم پدر سگ تو خودت چه غلطی پس کردی ولی بهش گفتم من امروز ماموریت بودم گزارش نگرفتم.
خلاصه این وسط مدیرمون له شد چون کسی از قم گزارش نگرفته بود یه نگاه اخطار آلودی هم به من کرد حالا این هیچی اون پدر سوخته که باید گزارش میگرفت بعد از اینکه مدیر رفت به من میگه چرا جمش نکردی یه چیزی میگفتی. منم بهش گفتم خوب تو چرا پیگیری نکردی؟ گفت یادم رفت.
آره این مهندس آرمان مهندس پیچوندنه فکر میکنه افتخاره اگه میخواستی بپیچونی خوب دیگه چرا منو صدا میکنی خودت بپیچون. یعنی چی جمش کن؟ همه دنیا مدیر خراب کاری زیر دستشو ماست مالی میکنه سرپرست ما گند کاری خودشو میندازه گردن زیردست.
اساسا اینجا پیچوندن انگار افتخار همه فقط میخوان بپیچونن. اردبیل زنگ زده میگه بابا اینا روز آموزش رسما مارو میپیچوندن.
روزای اول مهندس اومد گفت ما اینجا اصلا کسی رو اخراج نمیکنیم تو این دوزده سال که شرکت راه افتاده فقط یک مورد اخراج داشتیم! ماهم خوشحال که جامون امنه.
یه رو صبح اومدیم سرکار دیدیم یکی از کارشناسای ارشد شرکت نیست گفتم کو گفتن اخراج!!! به همین راحتی
یه روز بعد اومدن گفتن یکی از شعب شهرستان یه اشتباهی انجام داده مدیر شعبه و کارشناساشو یه جا با جاشون اخراج کرده به قول خود آقای مهندس اون شهرستان رو با خاک یکسان کرد!!! اه مگه نگفتی اخراج نمیکنی؟
یه روز دیگه اومدن گفت 4 نفر از این 10، 12 نفری که با ما اومدن سرکار اخراج!!! ای بابا اصلا مگه وقت کردین به اینا تذکر بدین که الان اخراجشون کردین تو کمتر از بیست روز؟ گفتن آره سه روز پیش تذکر گرفتن
خلاصه کنم که دیگه میدونستیم که هرکی اخطار بگیره سه روز بعد اخراجه و من امروز اخطار گرفتم هه هه!!!
دوشنبه گفتن: فردا قم. گفتیم: ساعت چند؟ گفتن: شب خبر میدیم. شب خبر ندادن صبح هشت رفتیم دیدیم خبری نیست. ساعت نه گفتن یک باید قم باشید جلسس. راه افتادیم ساعت 11 فهمیدیم جلسه کنسل شده! رفتیم یه جای دیگه. ساعت 5 داشتیم برمیگشتیم تهران تو راه گفتن بر گردید قم فردا آموزش داریم. خلاصه بی خبر و مسواک و شونه و شلوار راحتی تا پنج شنبه شب.
ولی وای چقدر خوب بود شب اول رفتم زیارت ترکیدم از خوشی به ننم زنگ زدم کلی حرف خوب بهش زدم اونم گفت مشکل شک حل شده زیارت عالی بود. فردا شبش با یکی از بچه ها رفتیم بازار و زیارت شب چهار نفری بگو و بخند و فوتبال و ماست و چیپس و تخمه یاد خوابگاه افتادم. شب آخر هم رفتم پیش حاج آقا دیگه وای وای
عجب دهه مزخرفی سی سال برای جشنواره فجر عقده ای شدیم امسال که هم تهران بودم هم فیلم خوب کم نبود یه دونه هم ندیدم!!!
یکی میگه تستسترونت کمه میگم چی هست نشونه هاش چیه از کجا فهمیدی؟ میگه تو هنوز نشانه هاشو نداری... من:| خو تو از کجا فهمیدی؟
یکی میگه میخوام زنگ بزنم نمیدونم طرف خوابه یا بیدار؟ میگم خوب اس بده. میگه آخه شمارشو ندارم!!! من :| خوب اسمش رو بگو از دفترچه تلفنت پیدا کنم. میگه آخه اسمشو نمیدونم!!!
از تلگرام من نه تکذیب میکنم نه تائید
ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺡ پهلوى ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮐﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺶ ﻋﻘﻞ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﻃﻠﺒﺪ:
( قابل توجه تهیه کنندگان فیلم معماى شاه)
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﻭ ﮔﻮﺵ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﮊﻧﻮ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺍﻧﯿﻮﻡ ﻭ ﺩﺭﺻﺪ ﻏﻨﯽ ﺳﺎﺯﯼ! ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺧﻮﺏ ﯾﺎ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﻬﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺎﺭﺯﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﯾﺎﺩﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﺑلندﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﻼﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ...
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻣﻮﺭﺧﺎﺭﺟﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻨﺎﺏ ﻇﺮﯾﻒ، ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺒﺎﺳﻌﻠﯽ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ،ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﮐﺘﺮﺍﯼ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻞ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺳﺎﻝ 1321 ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻣﻮﺭﺧﺎﺭﺟﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﭘﻠﻪ ﭘﻠﻪ ﻃﯽ 30ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﺍﯾﺸﺎﻥ، ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺗﺸﺮﯾﻔﺎﺕ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﺭﺟﻪ 1321 ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺳﯿﺎﺳﯽ 1322 ﺩﺑﻴﺮ ﺩﻭﻡ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﻮﺋﻴﺲ 1323 ﺩﺑﻴﺮ ﺍﻭﻝ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻟﻬﺴﺘﺎﻥ 1326 ﺭﺍﻳﺰﻥ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ 1331 ﺳﻔﻴﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻭﺭﺷﻮ 1338 ﺩﺑﻴﺮﻛﻞ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﻣﺮﻛﺰﻱ ﺳﻨﺘﻮ ﺩﺭ ﺁﻧﮑﺎﺭﺍ 1340 ﻣﻌﺎﻭﻧﺖ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﺎﺭﺟﻪ 1347 ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﺎﺭﺟﻪ 1349 ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ 1351 ﺗﺎ 1357
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺷﻮﺑﺶ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﺮﺩ.
ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺷﺪ،ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪ،ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﯾﺨﺘﻨﺪ، ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻣﺘﻬﻤﺶ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺟﺮﻣﺶ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ 1975 ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮ(ﺣﺪﻭﺩ ﻣﺮﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﻧﺪﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪ ﺧﻂ ﺗﺎﻟﻮﮒ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ)ﻭ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﺍﺣﺪﺍﺙ ﻧﯿﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ.
ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻧﯿﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺗﻀﯿﯿﻊ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ۲۲ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ ۱۳۵۸ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪ، ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﻣﻔﺴﺪ ﺍﻟاﺮﺽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ 11 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺳﺎﺑﻖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻗﺼﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭﯼ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎ ﺷﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ، ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪ، ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺎﺯﺣﻤﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺬﺭﺍﻧﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺭﺛﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ، ﻋﺒﺎﺳﻌﻠﯽ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﺯﯾﺮ ﺧﺮﻭﺍﺭﻫﺎ ﺧﺎﮎ ﭘﻮﺳﯿﺪ ...
ﺟﻨﮓ ﺷﺪ، ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ 598 ﺑﺎ ﻋﺮﺍﻕ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻣﻔﺎﺩ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ 1975 ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﺧﺎﺋﻦ ﺑﻮﺩ!!
ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺗﻤﯽ ﺷﺪ ﺣﻖ ﻣﺴﻠﻢ ﻣﺎ، ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻫﺎ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺧﻠﻌﺘﺒﺮﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺧﺎﺋﻦ ﺑﻮﺩ!!
ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. گرچه رژیم آپارتاید و ملتهای طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست میدانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جداییناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلحطلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به تسهیل انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسیای شد که نماینده تمامی قشرها مردم باشد.
«در طول زندگیام خود را وقف مردم آفریقا کردهام. با استیلای سفدپوسان مبارزه کردهام، و با استیلای سیاهان نیز مبارزه کردهام. به دنبال آرمان جامعهای آزاد و دموکراتیک که همه بتوانند در آن در توازن و با فرصتهایی برابر زندگی کنند بودهام. این آرمان من است که امیدوارم با آن زندگی کرده و بدان دست یابم. اما اگر نیاز باشد آمادهام برای این آرمان بمیرم.»
"توسل ما به مبارزه مسلحانه در سال ۱۹۶۰ با تشکیل (اومخونتو وسیزوه) شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا صرفاً اقدامی دفاعی در برابر خشونت آپارتاید بود. عواملی که ایجاب کننده مبارزه مسلحانه بود امروز همچنان باقی است. ما چارهای جز ادامه نداریم. امیدواریم به زودی شرایطی برای حل این مسائل از طریق مذاکره فراهم شود، تا دیگر نیازی به مبارزه مسلحانه نباشد."
(سلام رهبر من)
امروز تئاتر اتفاقات رو دیدم تماشاخانه باران نبش فلسطین و انقلاب جای کوچولو و مرتب
یه نمایش کمدی خوب با بازی عباس جمشیدی ولی رئیس دفترش خیلی خوب بود خانم فریبا امینیان و کشیش هم عالی منصور اسکندری
یکم تئاتر در بیار بخندیم. ای کاش عقب به زمان برمیگشت، جلوشو گرفتن از عقب خودکشی کر، شصت سال حبس ابد صندلی الکترونیکی، مااااااچ هه هه
حالا باز بگید قیافه مهم نیست !
آش رشته تنها جایی بود که گیاهان موفق شدن بدون کمک گوشت
خودشون به
تنهایی طعم
مطبوعی تولید کنن
بقیه تجربههاشون به شکست مطلق منجر شد
ﯾﻪ ﻧﺎﻇﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ۱۸ ﻧﻔﺮﯼ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
۹۹ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻼﺱ ﺧﻮﺑﻦ !
ﻣﻦ ﺭﻭﯼ ﺻﺤﺒﺘﻢ با ﺍﻭﻥ ﯾﮏ ﺩﺭﺻد ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﻄﻮﻧﻪ
ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ۱۸ ﻧﻔﺮ میشه ۵۰۰ ﮔﺮﻡ
پسره همچین ﻣﯽﮔﻔﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﭽﻪاﻡ
ﭘﺴﺮ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﻧﺴﻞ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﻮﻧﻪ،
اﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﯾﻮﺯ ﭘﻠﻨﮓ ایرانیه
یه بار اومدم یه اسکناس پاره به یه راننده تاکسی بدم،
اینقد استرس داشتم نفهمه،
گفتم ببخشید آقا من همینجا پاره میشم
زنان ایرانی اگه نتونن یک گیاه رو تبدیل به مربا یا ترشی کنن
به آخرین حربه رو میارن و اونو تفت میدن میذارن تو فریزر