فرشته بودم

فرشته بودم

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی / بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
فرشته بودم

فرشته بودم

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی / بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

شمال

تو تعطیلات رفتم شمال خیل خوش گذشت و کلی با ش کل کل کردیم و ساحل و بارون و اجاق باشی و برف برگشتنی

مرکز تبادل کتاب

اینجا هم برین خوبه فقط حواستون باشه کیف پولتون رو لای کتابا گم نکنید.

موزه ملی

پنج شنبه دو هفته پیش رفتم موزه ملی انقدر طول کشید نرسیدم به موزه بعد از اسلام هم سر بزنم. جالب بود مخصوصا اون مجسمه و کتیبه هایی که عکساشون تو کتاب تاریخ بود. بعدشم یه سر رفتم پارک شهر

فال سازمان

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست          می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت          وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد          این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود          بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق          آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم          وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم          باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود          ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست

951014

حال

به طور مشخص وقتی عصبانیم تصمیم غلط میگیرم. :|

باید درست رفتار کنم.

بعد هفتم

ببین عزیز من وقتی میگی هفت بعدی قشنگ معلومه هیچی از فیزیک نمیدونی بابا من برای درک بعد چهارم پیر شدم حالا تو میگی هفت بعدی؟ ولی خوب گذشته از این حرفا جمعه رفتیم پارک آب و آتش و پل و طبیعت و سینما هفت بعدیش انقدر هجان انگیز بود که میای بیرون دنیا برات کسل کنندست.

سعدآباد

امروز رفتم سعد آباد که خیلی فضای قشنگی داشت و خیلی بزرگ بود از ساعت 2:30  بعد از ظهر موزه های سفید و سبزم دیدم و وارد منطقه ممنوع تیراندازی و بازدید خارج از وقت و یکی دو نفرم دوست شدم و ... خوب بود ولی الان خیلی خیلی خستم...

زندان قصر

چهارشنبه رفتم باغ موزه قصر یه محلی که اول کاخ فتحعلی شاه بوده بعد ول میشه از 1308 میشه زندان تا سال 1382. خیلی فضای سبز دل انگیزی داشت خصوصا یه نم بارون هم زده بود. خود موزه هم یه سری بندهای زندان و صفحاتی از تاریخ معاصر رو نشون میداد که با راهنمایی عالی مسئولینش که برای من یه دختره کوچولوی بانمک بو دیگه خیلی خوب بود یه سوال تاریخی ازش پرسیدم گفت نمیدونم من فقط همین مسائل مربوط به موزه رو بلدم گفتم رشتت چیه؟ آخه فکر میکردم تاریخ ماریخ باید باشه گفت آی تی، گفتن انگار از تاریخ خوشتم نمیاد؟ گفت نه!!! یه بخششم که مربوط به زندان سیاسی بود یه خانمی که خودش زندانی اونجا بود راهنمایی میکرد. خاطراتش رو از اینجا دانلود کنید بخونید خیلی باحاله. بعد معلوم شد مجاهد بوده. بهش میگم شما جرمتون چی بوده میگه هیچی کتاب شریعتی و شرکت تو کلاساش. گفتم وای یعنی انقد خفقان بوده گفت آره البته اون موقعی که دست گیرم کردن مسلح بودم!!!


مشت

چیزی که منو میسوزونه اینه که سکانس اشغال نظمیه توسط مردم تو یتیم خانه ایران با هل دادن نمایش مشت به حالت مرگ بر انجام میشه. انگار اینا نمیخوان مردم انقلاب کردن رو یاد بگیرن.

مردم من به شما میگم که انقلاب با مشت و مرگ بر به هیچ جا نمیرسه شما ها که خودتون انقلاب دیدین چرا دیگه اینو باور میکنین؟ انقلاب با برنامه ریزی ایدئولوژی اسلحه خون و شکنجه و مقاومت سنگین به نتیجه میرسه.

این عکس انقلاب دروغه

اینا واقعیتن


یتیم خانه ایران

یه فیلم با داستان خیلی جالب در خصوص ایران صد سال پیش خوب من از اول نمیدونستم راجع به دوم مقطع از تاریخه هر چند تاریخ اون مقطع رو بلد بودم. از همون اول فیلم معلوم بود با یه فیلمبرداری خوب طرف هستیم و بلافاصله اوگوی روایت فتح یادآوری میکرد این یه کار سفارشیه حتی اگه از سابقه طالبی صرف نظر کنیم، مشخصا از سفارشی منظورم کار ضعیفه ولی نبود، سفارشی بود اما ضعیف نه. خوب روایت فتح اتگلیس رو میکوبه همون طور که تو سکانس آخر با نمایش ملوانای دستگیر شده توسط سربازان سرفراز خلیج فارس دیالوگ میرزا رو یاآوری میکرد که دیگه بچه های ایران از سرباز و سفیر انگلیسی نمیترس.

داستان فیلم داستان قحطی و بیماری فراگیریه که مردم باهاش دست و پنجه نرم میکنن و انگلیسی که منفعت طلبانه به اون بی توجهه. خوب البته اگه من بی عرضه باشم دشمن سوارم میشه.

فیلمبرداری و دکو پاژ عالی بود، انتخاب مناره و مسجد چیزی بود که تو فیلمبرداری بهتر نشون داده شد بود تا تو کارگردانی. طراحی صحنه هم خوب بود انگار ما اینها رو یاد گرفتیم. اما بازی های سیاهی لشگر یکی خوب بود یکی بد.

کارگردانی چنگی به دل نمیزد. ما عادت کردیم به بازی های حسی قوی که آدم رو میگیره تو بیان دیالوگ ها تو یه اتاق به صورت نشسته و نمایش احساسات مادری که بچه شو از دست داده که این ها حتی با بازی ضعیف هم میشه یکاریش کرد اما معمولا سکانسهای اکشن یه جاشون میلنگه به نظرم سکانس اکشن خیلی مهمه و قدرت کارگردان رو نشون میده چیزی که تو این فیلم هم نمره قبولی نگرفت.

موضوع دیگه اینه که آدم متوجه میشه ما داستان خراب کنیم نمیخوام بگم فیلم بد بود اما با این داستان فیلم در حد اسکار باید ساخته بشه البته اسکار که ارزش نداره منظورم فیلم با ارزشه. با داستان مزار شریف هم آشغال ساختیم اما اونا با سقوط سن پترز بورگ مو به تنت سیخ میکنن انگار اصلا تو هم متولد همون شهری دلت برا تک تک آجرا میسوزه اما تو یتیم خانه ایران تو سالن گه گاه صدای خنده میشنیدم.


اخبار

آخرین گزارش از پیشرفت کار نیروگاه برق اتمی بوشهر انتشار یافت. در این گزارش ضمن اعلام پیشرفت 40 تا 100 درصد دو نیروگاه بوشهر، آمده است: «با توجه به اینکه در حال حاضر تولید نیروی برق در شبکه‌ی سراسری کشور بیش از سه هزار مگاوات نیست، نیروگاه اتمی بوشهر با جمع تولید 2400 مگاوات تولید عمده‌ای به رفع کمبود تولید نیروی برق کشور خواهد کرد.»

24 اردیبهشت57


محمدرضا پهلوی، پادشاه ایران در مورد وقایع چند روز قبل قم و شهرهای دیگر در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت کرد. در این مصاحبه، غلامحسین صالحیار سردبیر روزنامه اطلاعات نظر شاه را درباره حوادث چند روز اخیر پرسید. شاه گفت: «در اثر این آزادی‌هایی که ما دادیم، اینها به راه افتادند و فکر کردند که با دوتا مقاله نوشتن در اینجا و سه تا تلفن زدن به اروپا یا آمریکا امید تقسیم مجدد کشور امکان دارد.» وی در مورد ماهیت تظاهرکنندگان افزود: «این‌ها وقتی پرچمی با علائم مخصوص به اهتزاز درآوردند، دیگر خیلی مطالب علنی شد.» وی گفت: «به نظر آنان هرچه مظاهر تمدن و پیشرفت است، نباید وجود داشته باشد. حالا می‌خواهم ببینم این مملکت را با این وضع این‌ها چگونه می‌خواهند اداره کنند؟»

تیم ملی فوتبال ایران در ورزشگاه سی هزار نفری تولوز با یک بازی درخشان و درخور تحسین مغلوب تیم ملی فرانسه شد.در نیمه‌ی اول این بازی ابتدا تیم فرانسه با یک گل از تیم ایران جلو افتاد، اما پاس علی پروین به غفور جهانی و پاس جهانی به عقب و شوت عالی حسن روشن بازی را به تساوی کشاند. در نیمه‌ی دوم تیم فرانسه گل پیروزی را به ایران زد.قرار است تیم ملی ایران، پس از این دیدار در سه مسابقه با تیم ملی هلند، تیم باشگاهی بروژ بلژیک و تیم پاری سن ژرمن فرانسه بازی کند.

25اردیبهشت 57


در جریان تظاهرات دانشجویان ایرانی مخالف حکومت در شیکاگو، که در مقابل سرکنسولگری شاهنشاهی ایران در شیکاگو صورت گرفته بود، صدها دانشجوی مخالف شرکت کردند.
در جریان این تظاهرات میان یکی از طرفداران دولت و دانشجویان مخالف درگیری نیز رخ داد. این تظاهرات با حضور پلیس مواجه شد و سرانجام منجر به دستگیری 173 نفر و مجروح شدن تعدادی از ماموران پلیس و دانشجویان شد. روزنامه کیهان هوایی در توضیح این خبر نوشت: «زد و خورد 650 دانشجوی کمونیست ایرانی با پلیس آمریکا»

26 اردیبهشت


گرهارد ریتزل سفیر آلمان فدرال در ایران اعلام کرد دو نیروگاه اتمی بوشهر که به ارزش 10 میلیارد مارک ساخته می‌شود، به زودی آماده تحویل است و آلمان چهار نیروگاه هسته‌ای دیگر به ارزش 20 میلیارد مارک در ایران خواهد ساخت.
مسوولان انرژی اتمی تاکید کردند، تاکنون در 50 نقطه ایران با آثاری از اورانیوم برخورد شده است که بررسی‌ها برای تشخیص منابع اصلی ذخایر ادامه خواهد داشت. در این جلسه گفته شد که نیروگاه‌های هسته‌ای 5 و 6 در نزدیکی اصفهان و نیروگاه‌های 7 و 8 در نزدیک ساوه نصب‌ می‌گردند.

2خرداد


هادی خرسندی، طنزنویس روزنامه اطلاعات خارج از کشور، روز دوم خرداد در ستون طنز این روزنامه این نوشته‌ی را منتشر کرد:

توی اتوبوس، آقایی رو کرد به مردی که بغل دستش نشسته بود و پرسید:
- آقا، ببخشید، جنابعالی افسر ارتش آمریکا هستید؟- نه خیر.
- گروهبان ارتش آمریکا هستید؟- خیر آقا.
- اصلا جنابعالی آمریکایی هستید؟- نه جانم.
- خارجی هستید؟- خیر.
- الغای کاپیتولاسیون را قبول دارید؟- بعله.
- مشمول مقررات کنوانسیون وین هم نیستید؟- نه خیر آقا، منظورتان چیست؟
- هیچی آقا، منظورمان این است که پس لطف بفرمایید پایتان را از روی پای بنده بردارید. از وقتی کنار بنده نشستید خواستم خدمتتان عرض کنم پای بنده را لگد کرده‌اید، ولی ترسیدم مسوولیت داشته باشید. حالا که خاطرم جمع شد بی‌زحمت پای بنده را مرخص بفرمایید.

3خرداد57


منبع سایت رادیو زمانه

عادت

پرنس واسیلی مثل ساعت کوک شده از سر عادت حرف هایی میزد که حتی در بند آن نبود که دیگران باور کنند.

جنگ و صلح

سردر باغ ملی

امروز رفتم سر در باغ ملی رو هم دیدم قشنگ بود اون محوطش هم خوب بود.

عبرت

امروز رفتم موزه عبرت جایی که بازداشتی های قبل از انقلاب رو شکنجه میکردن. با توجه به نزدیکیش با زمان دیدن فیلم سیانور جالب بود. خود موزه خوب بود و فکر کنم اولین باری بود که میرفتم موزه و راهنمای موزه حرف هم میزد همه چی رو توضیح میداد کلی هم ویدیو پخش کردن. البته منظورم از همه چیز چیزایی که میتونن بگنه دیگه حالا انتظار نداشته باش بگن مجاهدا انقلاب کردن ولی جای خوبی بود. خوب یعنی خوب طراحی شده بود وگرنه ناراحت کننده بود. دکتر شریعتی و آقا و گل سرخی و شهید بهشتی و مرتضی لباف هم بودن.

سیروس

تلگرامی

تصور مردم از منشور کورش

نمیدانم ها

چقدر نا گفته راجع به انقلاب و قبل و بعدش هست خدایا چطور میشه به یه تعریف بی طرف از حقایق اون زمان دست یافت. باید شروع کنم تاریخ بخونم دوباره

قبل از اشغال سفارت توسط پیروان

تنها سه روز پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ و باوجود آن که دولت ایالات متحده دولت جدید ایران را به رسمیت شناخته بود، در صبح روز ۲۵ بهمن ماه، یک گروه مسلح احتمالاً از هواداران سازمان مارکسیست انقلابی موسوم به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران و یا یک گروه مسلح مارکسیست دیگر به سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید یورش بردند. سفیر وقت آمریکا ویلیام سالیوان به تفنگداران دریایی محافظ سفارتخانه دستور داد تا تنها به منظور حفظ جان خود تیراندازی کنند و برای پراکنده کردن چریکهایی که اقدام به بالا رفتن از دیوارها کرده بودند، از گاز اشک‌آور استفاده نمایند. با وخیم تر شدن اوضاع، سالیوان با دولت موقت تماس حاصل کرده و از آنها کمک خواست. کارکنان سفارت سپس همگی خود را در اتاق گنبدی شکل مخابره خبر حبس کرده و اقدام به از بین بردن اسناد کردند. پس از آنکه مهاجمان، کارکنان سفارت را به مرگ و آتش زدن اتاق مخابره خبر تهدید کردند، به دستور سالیوان، آنان همگی تسلیم شدند. با اینحال امتناع روح‌الله خمینی رهبر انقلاب ۱۳۵۷، از تأیید اقدام مذکور، ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت را قادر ساخت تا به نمایندگی از دولتش، به این تنش پایان دهد. پس از گذشت دو ساعت، نیروهای کمیته انقلاب به همراه یزدی وارد درگیری شده و موفق شدند چریک‌ها را به ترک سفارت ترغیب کنند، به این ترتیب در ساعت دوازده ظهر آن روز، کنترل سفارت آمریکا به دست مقامات دولت موقت افتاد. همان روز، روزنامه اطلاعات، در صفحه اول خود ذیل تیتر «سفارت آمریکا سقوط کرد» نوشت: «سرانجام سفارت آمریکا به تصرف ارتش انقلاب و چریک‌ها درآمد. مأموران سفارت آمریکا و تفنگداران دریایی که از داخل سفارت تیراندازی می‌کردند، در این دقایق تسلیم شدند و چریک‌ها و افراد مسلح به داخل سفارت رفتند.» یزدی ضمن عذرخواهی از سالیوان این واقعه را حاصل عوامل کنترل نشده انقلاب دانست و به او اطمینان داد که امنیت آنها از آن به بعد تضمین خواهد شد.

 

دولت موقت مهدی بازرگان به این دلیل توسط خمینی انتصاب شده بود که روحانیون هوادار او از مهارت مدیریتی لازم برای اداره دولت بی بهره بودند و روحانیون میانه‌رو و ملّیون نیز با مداخله آنان در سیاست مخالفت می‌ورزیدند. دولت موقت، ائتلافی از ملی گرایان مذهبی و سکولار بود که به رغم برخوردار بودن از برخی امتیازات مهم، نتوانست زمینه پیشرفت ناسیونالیسم ایرانی را به عنوان یک عامل سیاسی عمده در ایران پس از انقلاب فراهم کرده و از اوج‌گیری بنیادگرایی شیعه جلوگیری کند. در آن برهه زمانی که محبوبیت افراد به میزان «انقلابی بودن» و نه لزوماً منطقی بودن طرحهای آنان برای آینده بستگی داشت، دولت موقت نسبت به خواست اجتماع، بی تفاوت یا حتی مخالف و از برقراری ارتباط با طبقات پایین اجتماع عاجز بود. همزمان خمینی که از پایگاه مردمی بالایی برخوردار بود، زیرکانه به تقویت هواداران خویش در سازمان روحانیت و گسترش نهادهای تازه تأسیس انقلابی و دیوان‌سالاری دولتی اقدام کرد. اقدامی که نوعی دولت در دولت محسوب می‌شد.

 

اندکی پس از آغاز به کار دولت، مجلس تازه تأسیس خبرگان که اکثراً از هواداران خمینی تشکیل می‌شد، اقدام به تدوین قانون اساسی کرد. در این قانون، اختیارات وسیعی به خمینی به عنوان ولی فقیه از جمله فرماندهی نیروهای مسلح و تعیین نیمی از اعضای شورای نگهبان داده شده بود. ملی‌گرایان، چپ‌گرایان و مجاهدین خلق با این قانون به مخالفت برخاستند، اما شدیدترین مخالفتها از سوی آیت‌الله کاظم شریعتمداری روحانی میانه‌رو بود. در این زمان، هواداران روح‌الله خمینی یا «مکتبی‌ها» هنوز کاملاً قدرت را دست نگرفته بودند و از این‌رو به چالش طلبیدن آنان امری ممکن بود، اما مخالفان ولایت فقیه، در متحد شدن با یک‌دیگر ناتوان بوده و از یک‌دیگر حمایتی به عمل نیاوردند. در حالی‌که چپ‌گرایان و ناسیونالیست‌ها سرگرم هماهنگ کردن استراتژی خود در مخالفت با قانون اساسی بودند، بحران گروگان‌گیری کارکنان سفارت آمریکا روی داد. این اتفاق، وضعیت سیاسی کشور را دگرگون کرد، مانع طرح مباحث جدی دربارهٔ قانون اساسی شد و ملی‌گرایان و چپ‌ها را وادار به عقب‌نشینی و اخذ موضع دفاعی کرد. ضمن اینکه موازنه نیروها، به گونه‌ای آشکار به نفع حامیان روح‌الله خمینی رقم خورد و بارِ دیگر هرچند ناخواسته، ایالات متحده عاملِ تغییر مسیر سیاسی ایران شد.

منبع ویکی

شریف

ایتالیک ها مال خودمه

حتی اگر نام مجید شریف واقفی به گوشمان نخورده باشد نام دانشگاه صنعتی شریف را شنیده ایم. این دانشگاه در سالهای پیش از انقلاب به دانشگاه آریامهر مشهور بود و بعد از انقلاب به پاسداشت مبارزات مجید شریف واقفی به دانشگاه شریف تغییر نام داد اما مجید شریف واقفی که بود؟  قبلا هم گفتم کاشکی اسم دانشگاه شریف همون آریا مهر میموند شریف رو میزاشتن رو این دانشگاهها که خودمون ساختیم مثل پیام نور و آزاد و علمی کاربردی

شریف واقفی از جمله اعضای سازمان مجاهدین خلق بود که خاستگاه خانوادگیش مذهبی بود. وی از جمله دانشجویانی بود که در رشته مهندسی برق دانشگاه آریامهر شروع به تحصیل نمود اما درگیری در فعالیت علیه رژیم گذشته موجب شد که بیشتر از تحصیل در دانشگاه این فعالیتهای سیاسی باشد که محوریت زندگی قرار گیرد.

شریف واقفی پس از ورود به دانشگاه، همراه با دوستان خود انجمن اسلامی دانشگاه را بنیان نهاد سپس برای مبارزه علیه شاه به سازمان مجاهدین خلق پیوست و با صعود در سلسله مراتب آن به یکی از رهبران سازمان تبدیل شد.

پس از مدتی بعضی از سران این گروه تصمیم گرفتند ایدئولوژی سازمان را از اسلام به مارکسیسم تغییر دهند. شریف واقفی به شدت با این تصمیم به مخالفت پرداخت که این مخالفت باعث اخراج وی از شورای مرکزی شد.

شریف واقفی در ۱۶ اردیبهشت ۵۴ به دلیل اصرار بر هویت اسلامی خود و مخالفت با مارکسیست شدن سازمان مجاهدین خلق، به دستور سران سازمان کشته شد و جنازه اش به آتش کشیده شد.

در ترور شریف واقفی بیش از بقیه این همسر سازمانی وی لیلا زمردیان بود که نقش داشت. لیلا زمردیان به مرکزیت سازمان خبر داد که مجید قصد تاسیس شاخه اسلامی مجاهدین خلق را دارد و در حال عضوگیری از اعضایی است که هنوز به اسلام وفادارند.

به دنبال آن با ابلاغ سازمان قراری بین وحید افراخته با مجید در ساعت ۴ بعد از ظهر روز ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۵۴ در سه راه بوذرجمهری نو (۱۵ خرداد شرقی) گذاشته شد و  هنگامی که وی بر سر قرار حاضر می‌شود توسط وحید افراخته و محسن سیدخاموشی ترور شده و سپس برای جلوگیری از هویت یابی، جسدش توسط حسین سیاه‌کلاه و محسن سیدخاموشی سوزانده می‌شود و آن را در محل دفن زباله‌ها در خارج از تهران می‌اندازند. اما بعد از دستگیری وحید افراخته و محسن سیدخاموشی، جسد توسط ساواک کشف و شناسایی می‌شود.

زمردیان که در یادداشت دستنویسی در برائت خود از عاملیت ترور شریف واقفی نوشته بود: «دلم می‌خواست گفتن من (خبردادن در مورد فعالیت مجید شریف واقفی و دوستانش) برای حیات بچه‌ها خطری نداشته باشد. یعنی من به (شریف واقفی و دوستانش) خیانتی نکرده باشم…» در دی ماه ۵۵ در تعقیب گشت‌های ساواک مورد اصابت گلوله قرار گرفت و با جویدن سیانور کشته شد.

جریان کشته شدن وی نیز این طور بود که مأموران ساواک در خیابان ری در حوالی میدان قیام (میدان شاه سابق) به وی ظنین شده و چون قصد تعیین هویت او را داشتند ، لیلا با استفاده از ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین گریخته و به اخطارهای مأموران توجهی نمی‌کند. عاقبت در کوچه شترداران از ناحیه لگن خاصره و پا مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد و از فرار باز می‌ماند و با جویدن قرص سمی سیانور جان می‌بازد.

محمدتقی شهرام فارغ‌التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تهران یکی از چهره‌های شاخص سازمان مجاهدین خلق ایران و یکی از رهبران شاخه مارکسیسم-لنینیسم سازمان پس از انشعاب در سال ۱۳۵۴ بود.

این شاخه کمی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر تغییر نام داد. تقی شهرام در تیر ماه ۵۸ دستگیر و در مرداد ۵۹ به اتهام صدور دستور ترور مجید شریف واقفی محاکمه و اعدام شد.

منبع

سیانور

قبل از نقد سیانور برم سر نقد این تبلیغ سه سوت اول فیلما چقدر قشنگه آهنگ قشنگ نریشن خوبدوبله عالی فیلمبردای و کلا خوبه

سیانور یه فیلم در مورد عشق یه افسر پلیس و یک عضو رده بالای سازمان چریکها در سال 1354 که ضمن طی روال داستان روابط سازمانی چریکها رو هم نشون میده. فیلم خوبی نبود که از بازیگرای خوشگلی استفاده کرده بود، البته این یه دلیل کافی برای دین فیلمه فکر کنم. البته من با دیدن پوستر فیلم رفتم تو حال و هوای فیلمای زمان خاتمی کلیشه ای که هوس کرده بودم تکرار بشه و یکم شد. البته  یک فیلم بر اساس یه واقعه مهم تاریخی رو باید دید چون هم یه تصویر بهت میده هم جلبت میکنه برای تحقیق.

ولی خوب بازی ها ضعیف بودن و بعضی موقع ها مثل صحنه دستگیری افراد تو خیابون یکمی هم حالت به هم میخورد.

کارگردانی ضعیف که بعضی موقع ها دیگه میخواست ساعت هنگامه رو بکنه تو چشم تماشاچی.

طراحی صحنه یک در میون جلب توجه میکرد و بد نبود.

اصل داستان قشنگ بود اما پرداختش بخصوص در بخش سیاسی ناامید کننده. اما تدوینش، من نمیفهمم چرا از ته؟ خوب ممنتو داستانش ایجاب میکرد. یا بارکد بازیگر اصلی داستان رو برعکس تعریف میکرد حالا پالپ فیکشن یه غلطی کرد شما هی باید تکرار کنی؟

جنگ و صلح تولستوی

موسیقی نیروی اراده را ضیف میکند و زن از انبوه غرایز وحشیانه بندبرمیگیرد و پای های حصار عقلانی را میلرزاند.

صفحه 11

منم موزیک دوست دارم اما دیگه


پرنس واسیلی مثل ساعت کوک شده از سر عادت حرف هایی میزد که حتی در بند آن نبود که دیگران باور کنند.

صفحه 34

مثل ماهایی که فقط غر میزنیم

خلاصه

دوست ندارم خلاصه بنویسم ولی اگه بخوام مشروح بنویسم میشه همین ماهی یه پست ولی رفتم موزه ساعت رو دیدم خیلی مزخرف بود و موزه دفاع مقدس که خوب بود

خشکسالی و دروغ

فیلم خوب بود یکمی مقوا بودها اما بازی میترا خیلی خوب و بقیه بازیها هم بد نبودن. خبری از موسیقی و طراحی لباس و تدوین و اینها اصلا نبود ولی شوخیهاش بد نبودن میشد دید.

یادداشت

دیر به دیر میام وبلاگ خیلی وقت ندارم هیچ کار مهمی هم ندارم ها اما وقت هم ندارم انقدر وقت ندارم که دیگگه برنامه ریزی برای آینده رو گذاشتم کنار رفتم چندتا بازی نصب کردم نشستم بازی میکنم

قبول

بعد از کم لطفی های پیاپی سنجش انگار دوباره دوستم داره منم دوستش دارم

میتوان

میتوان با زیرکی تحقیر کرد

هر معمای شگفتی را

میتوان تنها به حل جدولی پرداخت

میتوان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده ، آری پنج یا شش حرف


فروغ فرخ زاد رو کلا دوست ندارم

انتقام

بخشش حس بزرگیه. آدم باید بزرگ تر از موضوع باشه که بتونه ببخشه... راجع به اون موقعی که زورت نمیسه یا میترسی صحبت نمیکنم بخشش در عین قدرت حس شرافت مندیه.

انتقام اما در برابر بخشش نیست که هرچی اون خوب باشه این بده... نه اون جای خودش این جای خودش. به نظرم اگه حس انتقام نبود مثل اعتماد تو دنیا سنگ رو سنگ بند نمیشد. اما به نظرم هرکاری میکنی بکن ولی مثل یه مرد. ببخش نه از روی ترس یا انتقام بگیر ولی نه با ترس.

فروشنده

یه فیلم خوب متوسط خوب

با بازیهای معمولی البته منظورم از معمولی اصلا متوسط سینمای ایران نیست اما یه چیز خارق العاده توش نبود. ولی خوب زیباییش تو طبیعی بودنش بود.

داستان یه اتفاق ناگوار تو زندگی یه خانواده معمولی. با داستانی خوب که به زیبایی پرداخت شده بود یکپارچگی داشت و نویسنده قشنگ عمل کرده بود. از اتفاقات اغراق شده سینمایی توش خبری نبود همه چیز واقعی بود مثل حس ترس که تو انتقام وجود داره. یا گیج بودن آدما موقعی که در تئوری قاطعانه باید عمل کنن. منظورم اینه که بازی ها و داستان خوب پرداخت شده بود.

فیلمبرداری خیلی خوب بود و آدم رو مثل سینمای سه بعدی تو فیلم تکون میداد. چیزی قابل ذکری از موسیقیش یادم نیست.

یه طنز خوبی تو بازی خانم بازیگر تئاتر وقتی از حموم میاد بیرون وجود داشت که ادم نمیدونست باید بخنده یا غصه بخوره که تف تو این سینما و مملکت. ولی صدرا کوچولو خیییییلی ناز بود.

سکانس ماکارونی خوردن رو دوست داشتم.

این کن برده بود!!!؟؟؟ :دی

آها اینم بگم که به نظرم آخر فیلمای فرهادی قشنگ معلومه چی میشه مثلا تو جدایی دختره با مادره میره اینجا هم این دوتا گاگول با خوبی و خوشی به زندگیشون ادامه میدن آخه کی تو دنیا هست که تو زندگیش با یک واقعیت غیرقابل بیان که همه میدونن روبرو نیست :)

من عاشث اسرائیلم

من همیشه آرزو داشتم رئیس جمهور آمریکا بشم از اون آرزوهایی که میدونم براورده نمیشه اما انگار مردم راهشو پیدا کردن

پیشرفت

تعریف کردن و  یا تقبیح افراد یه روال معمول تو زندگی روزانست.

اما تعریف کردن از یک رئیس خوب کار خوبیه؟

آیا تعریف و تشکر کردن از رئیس باعث پیشرفت میشه؟

فکر کنم آره اگه هدفت پیشرفت شغلی باشه...

یعنی اگه قراره کنکور دکتری قبولش احتمالا تعریف کردن از رئیست زیاد موثر نباشه...

و یا اگه هدفت از زندگی چیزی بجز کار باشه...

سیاری

امروز جلسه بودیم وزارت خوبه با دکتر سیاری همین...

جنگ

دفاع مقدس فرصت خیلی بزرگی برای انقلاب بود و انقلابی که این پتانسیل رو داشت شکست بخوره رو با گوشت و پوست مردم عجین کرد. از یه انقلابی که شاید خیلی بعد از پیروزی نقطه قوتی نداشت برای ایران یه تاریخ همیشه پر افتخار ساخت. این فرصت رو ایجاد کرد که بچه هایی که قرار بود هیچی نشن کلی اسطوره و قهرمان ساخته بشه ولی خوب همه اینا خیلی گرون بود و برای مردم اصلا ارزون به دست نیومد. خیلی ها تو جنگ آواره و بیچاره شدن..

ایستاده در غبار

داستان زندگی احمد متوسلیان که با وجود اینکه یک کار سفارشی بود اصلا هیچی از یک کار هنری کم نداشت. زندگی رو با تصاویر ساختگی و صداهای واقعی به سبک روایتگری تعریف میکنه که خیلی خلاقانه و درست انجام شده.

داستان کاملا سر و ته داشت و روال منطقی و روونیرو طی میکرد هرچند که به نظر میرسید بعضی قسمتهای زندگی ایشون نادیده گرفته شده باشه اما خوب شاید بشه به سبک نیمه مستند فیلم و نبود اسناد کافی ربطش داد. تو فیلم اصلا از اون قهرمان سازی های افراطی خبری نیست.

فیلم برداری و کارگردانی خوب بودن. اما طراحی صحنه ولباس و گریم فوق العاده عالی انجام شده بود و فضای بازار قبل از انقلاب تا جبهه و کردستان خیلی زیبا درست شده بودن.

بازی و تیپ هادی حجازی فر بازیگر نقش احمد عالی بود استایل خوب و حس خوب مخصوصا اونجاییش که ایستاد تو غبار و بیسیم رو بالا نگه داشت.

یه فیلم خوب.

آرامش

مادر باشه...  جهنم باشه.

هرچند تبلیغاتی بودن عکس تو ذوقم میزنه

یوفو

یکم راجع به یوفو بگم برای کسانی که الحمدالله بیشتر از من به "من و تو" اعتقاد دارند.

اولا این همه شما میشنوی آدم فضایی اینجا دیده شده اونجا دیده شده همش چرته هیچ مدرک معتبری دال بر دیده شده وجود نداره اما لجبازهایی هستند که عدم انتشار مدارک رو به محرمانگی ربط میدن. خوب آی کیو اگه محرمانه بود که نمیزاشتن این همه فیلم و مستند خلاف واقع ازش بسازن.

دوما اگه اونها انقدر به ما نزدیکن که هرچند وقت یکبار دیده میشن پس این ایستگاههای رادیویی برای دریافت فرکانس ارسالی از اونور کهکشان براچیه؟

سوم اصلا این آدم فضایی ها اگرم وجود داشته باشن با توجه به گسترگی فضا و زمان نسبت به تمدن های زنده انقدر کوچیکن که امکان ارتباط از بین میره.

به عنوان مثال عمر یک تمدن مثل انسانها در "نهایت" پونصد هزار ساله، که در برابر عمر 14 میلیارد سالی دنیا  یک سی هزامه تازه پر واضحه که ما تو قسمت عمده عمر تمدنمون توان برقراری هیچ گونه ارتباطی رو با بقیه نداشتیم. یعنی تقریبا میتونیم بگیم شاید اگه 30 هزار تمدن زنده دیگه تو این جهان بودن این احتمال وجود داشت که ما اصلا با هیچ کدوم اونا هم زمان نباشیم.

تازه اگه این تمدن ها انقدر زیادتر باشن که با چند تا از اونا همزمان باشیم، مشکل اندازه پیش میاد. ما امروزه میدونیم صدها میلیارد کهکشان مثل کهکشان راه شیری وجود داره، اگه فرض محال کنیم که ما تمام ابعاد این کهکشان با ضخامت هزار در قطر 100 هزار سال نوری رو بتونیم کنکاش کنیم، اگه بجای یک تمدن هم زمان صد میلیارد تمدن همزمان وجود داشته باشه بازم احتمال اینکه ما هیچ کدوم رو درک نکنیم وجود داره.

پس طبق اصل لانه کبوتری ممکنه سه هزار میلیارد تمدن با تکنولوژی سفر باسرعت نور وجود داشته باشند که هیچکدوم هیچکدوم رو نبینند.

حالا برو از ارابه خدایان و برخورد نزدیک از نوع سوم برام دلیل بیار. البته اونها سرگرمی های بسیار شیرینی هستند اما سند نیستن این آشغالهایی که تو مجله های خارجی ها مینویسن سند نیستن.

درد دل

یه بسته فلفل قرمز هندی بزارید تو جیبتون هر وقت هوس کردید برای کسی "درد و دل " کنید یه قاشق غذا خوری بریزید تو حلقتون

اینکه شما انتظار داشته باشی همه ی آدما شعور داشته باشن ، خودش یه جور بیشعوریه

تلگرام

سفر

بعد از ماموریت اصفهان که مدیر اومده بود پایین مثل همیشه صحبت راجع به سیب و تشکر راجع به ماموریت اصفهان منم نه که تحویلش نگیرم که تحویلش نگرفتم یه هو وسط حرف هواسم پرت بود گفت آقای فیروزی چه خبر منم گفتم مرسی سلامتی (همین) م ر ک گفت آقای فیروزی امروز خیلی کم حرف شده ب گفت نه تو موده بعد خودش خطاب به من ادامه داد تیتراژ اون سریال لوسه یادته شمعدونی    شنیده ام عزم سفر کرده ای...  ای وای من

ماه

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم            اندوه بزرگیست چه باشی چه نباشی

حیوان

میدونستی یوز ایرانی به خارجی میشه یوز آسیایی؟؟!!

کوسه افغانی

جبر

کاش بفهمم تو چیزایی که جبر هست افتخار نیست... مثل جنسیت مثل محل تولد مثل رنگ پوست... افتخار به چیزایی که ساختیم و میسازیم

منبع تلگرام

الان دارم فکر میکنم اگه جبریا نبود افتخارم نبود

یادش بخیر

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم

رهی

من

دیروز با مهدی رفتیم سینما چارسو سینمای خوبی بود ماهم تو سالن یک فیلم من رو دیدیم. قبلش بگم مهدی دوماه رفته بود آموزشی کرمانشاه برنزه شده بود.

فیلم من با بازی متوسط لیلا حاتمی با پرداخت ضعیف داستان بیشتر شبیه روخونی دیالوگ ها از رو متن بود تا فیلم اما بازی خوب بهنوش بختیاری جلب توجه میکرد و از اونجایی که من از آدمای خوشگل و خوشتیپ در هر صورت راضیم امیر جدیدی هم خوب بود. شبیه مهدی شده بود.

پلنگ جویبار

اینم خوبه

دیفرانسل

یک توصیه به همه... ... به معادلات دیفرانسیل مسلط بشید. طوری که وقتی یک کتاب رو باز می کنید، تا چشمتون یه مسئله و یا یه عبارت رو دید، یه پوز خند بزنید و بگید : هه. این که معادله ی فلانه .

منبع

برنامه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تارگت

یادی هم بکنیم از خالد و موشک های مولتی تارگت هاواکس و لغز هایی که 2 یا بیشتر نفر رو هم زمان میترکوند. حالا ما نه تنها نمیتونیم هدف رو بزنیم بلکه حتی تشخیصشون هم نمیتونیم بدیم.

زندگی بدون هدف به جای خوبی نمیره یا اگه بره با همه توان نمیره پس باید بدونی هدفت چیه؟ دکترا خارج کار پول روحانیت؟ خوب به نظر میرسه چیز دیگه رو نمیتونم به عنوان هدف بلند مدت مطرح کنم و به خاطر ضیق وقت هدف میان مدت هم نمیتونم داشته باشم مثل ورزش و نقاشی و گردش و ...

مرداد

دو هفته اول مرداد ماموریت بودم سه هفته آخر نت نداشتم این شد که نتونستم هیچی پست بزارم

هفته دوم اصفهان جای شما خاای هم خوش گذشت هم کلی حکم بازی کردیم هم ابد و یک روز رو دیدم زیاد یادم نیست اما بازی ها بد نبود فیلم خوب ناراحت کننده ای بود. مزار شریف رو تو اتوبوس دیدم که زیبا یه سوژه ناب رو کتلت و به یه داستان بی معنی تبدیل کرده بود. نصفه اول نهنگ عنبر هم خیلی قشنگ بود.

هفته سوم خونه کشی و چقدر کارداره این خونه!!! بی اینترنت خیلی بد بود الان عالیه.

رفتم عروسی شایان و داستانهای شب حنا بندون و عروسی.

استخر و شنبه آخر مرداد یکی از روزهای خوش امسال.

بیماری

خوب کمپین های جدید راه افتاده که آدمایی که خودشون میدونن آدمای به درد نخوری هستن میخوان دنیا رو شسنشوی مغزی بدن که اونا بیمارن نه مجرم. مثلا معتادها همجس گرا ها و ... اما میترسم از روزی که دزدها قاتل ها حسودها و زیرآبزن ها هم ادعای بیماری کنن!!!

به راستی تفاوت جرم و بیماری چیست؟؟!!

جهان در هفته ای که گذشت

‏داعش در اطلاعیه اى مسئولیت طراحى لباس کاروان المپیک را بر عهده گرفت.

شنبه رفتیم اصفهان و بگو بخند و خونه گرم و کوچیک و دعوا با صاحب خونه و دانشپور و محمدعلی. اعصاب خوردی با رهام و گدابازی و جابجایی پی در پی و با کوله سر کلاس رفتن. خلاصه خیلی بد بود. ولی سیتی سنتر رفتیم میدون نقش جهانم بد نبود ولی کلی دعوا با خرابی اتوبوس برگشت امروز کامل شد.

کن

امروز با 15 نفر از دوستای ب رفتیم کن جاتون خالی جوج خوری و صحبت و اختلاط و آبتنی خیلی خوش گذشت.