1.فعلا مسکن نخرید
2.فعلا خودرو نخرید
3.فعلا دلار نخرید
4.فعلا موبایل نخرید
5.فعلا سکه نخرید
6.فعلا طلا نخرید
7.فعلا کتاب نخرید
8.فعلا دارو نخرید
9.فعلا برنج نخرید
10.فعلا پوشک نخرید
11.فعلا نوار نخرید
12.فعلا شیر خشک نخرید
12 برنامه معیشتی دولت برای عبور از شرایط نا بسامانی اقتصادی
منبع توییتر
فیلم قشنگ و فانتزیی بود که جلوهای ویژش شبیه ماتریکس بود حسش شبیه fountain جلوهای ویژه ش خیلی قشنگ بود اما یکم انگار عوامل به حرف خودشون اعتقاد نداشته باشن یکمی یوش اغراق بود یا بعضی جاها شبیه فیلمای غیر جدی ولی خوب بود.
فکر کنم دومین فیلم هالیوودی بود که امسال دیدم. قبلا صحنه هاییش رو دیده بودم خوشم از قیافه مرده نمیومد ولی دیشب دیدم خوشم اومد. واقعا حس جالبی داشت فیلمه. مردی که عاشق سیستم عاملش میشه سیستم عاملی که کلا اشتراکیه ...
سه شنبه با مهدی و داداشش رفتیم شعله ور رو دیدیم بد نبود فیلم برداری و طراحی صحنه هاش خیلی خوب بود تعلیقاشم خوب بود و منو تا آخر فیلم کشید. کمپ کارگریه قشنگ بود. بعدشم رفتیم پیتزا زدیم طبقه بالای سینما آزادی. که چرب و بد مزه بود.
بلاخره تموم شد
کتاب قشنگی بود با به تصویر کشیدن حالات روحی شخصیت ها بخصوص قهرمانش
این اخرا منم افسرده شده بودم مثل راسکلینکف
اخر داستان قلبت به تپش میفته و دیگه نمیتونی کتاب رو زمین بزاری
قبلاهم گفتم من معمولا با قهرمان داستانها نمیتونم همزاد پنداری کنم ولی منم یکم راسکلینکفم
داستایوسکى و نیچه
من تا مدت های مدید، فکر می کردم و کاملاً از این بابت مطمئن بودم که داستایوسکی، نظریات راسکلنیکف رو از حرف های نیچه اقتباس کرده. حدس می زدم که اون دوره حرف های نیچه باب طبع جوان های تحصیل کرده بوده و راسکلنیکف نماینده ی این قشر. این که گروهی از مردم راهبر هستن و گروهی "سوسک"، اگه راهبرها برای پیش بردن بشریت به سمت کمال والاتر اخلاق "سوسک" ها رو زیر پا له نکنن، "سوسک" ها کل عالم رو میگیرن.
میشه حدس زد که چقدر، چقدر تعجب کردم وقتی دیدم داستایوسکی مقدم بر نیچه بوده. میشه حدس زد که چقدر شیفتگی م نسبت به داستایوسکی و عظمت فکرش بیشتر شد.
https://www.goodreads.com/review/show/766318778
سخته وقتی کمدت کوچیکه وقتی یه نفری برا مدیریت تغذیه وقتی ساعت دوازده باید برگردی وقتی سقف تختت کوتاهه ... تنهایی روزای تعطیل و نداشتن وقت و انرژی کافی
نمیدونم واقعا سردرگمم یا حس غروب جمعه گرفتم نمیدونم فکر میکنم بی هدفم یکم زبان میخونم بعد میرم برنامه نویسی بعد رابطه بعد فاز تغییر شغل بعد دوباره رفتن
اوضاع مسخره ای دارم
خواب دیدم خوابگاه افتاده تو طرح ولی ما جابجا نشدیم ساختمون کلا جابجا شد
امروز یک شهریور هیچ کاری نکردم مثل مریضا رو تخت افتاده بودم ولی الان که نزدیک غروبه یادم افتاد یه کارایی کردم
ای ارتش عراق! اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنید و به ملت بگرایید و دست امریکا را که از آستین صدام بیرون آمده است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک، مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است.(654)
19 / 1 / 59
منبعhttps://www.radiozamaneh.com/178187
دیشب با مهدی اینا رفتیم کنسرت رضا یزدانی سالن همایشهای مزخرف برج میلاد. تجربه ای شد که دیگه بالکن همایشهای برج میلاد نریم. سن رو که اصلا نمیدیدیم کیفیت صدا هم خوب نبود. ولی خیلی خندیدیم از صف مسخره ای که ۲۰۰ متر بود حدود یکساعت معطلی داشت و نیازی هم بهش نبود. تا خانواده ای که بخاطر اینکه بلیطشون سالن میلاد نمایشگاه بین المللی بود از هم باشید یا اسانسور سواری غیر حرفه ای و ... اهنگاش رو از رو هم نمیتونستیم بخونیم از ۵۰۰ نفر شامل اسپانسر و مربی جوجش هم تشکر کرد. اینم نقشه طول صفیه که نشکیل شده بود
دیروز که چه عرض کنم جمعه رفتیم هزارپا رو ببینیم
فیلم قشنگی بود یعنی بد نبود خندیدیم
چیزی که خیلی توش نظر منو جلب کرد بازی با کلماتی بود مثل اهمیت رضایت خدا برای ساقی و دزد و نمایش ریا و در واقع بی اثر بودن رفتار ایدئولوژیک مثل ثواب اینا
که فردا تو سازمانم آرمان دیده بود منو ولی اونو ندیده بود
دیروز رفتیم مرکز پذیره نویسی سلول های بنیادی محک بزاق دهانم رو نمونه دادم که شاید اگه به کسی خوردم بتونم سلول کمک کنم اینم یکمی توضیحات از سایت خودشون
هفته اخر سال گذشته رفتیم بوفه رستوران گردان برج میلاد باحال بود انقدر خوردم تا فرداش حالم بد بود
یه تعداد ادم ریش دار به نظر گردن کلفت واقعی هم اونجا بودن یکیشون با یه خانم روشنفکر اومده بود. پنج شیش تا مرد بودن نشسته بودن دوتا میز اونورتر معلوم بود یه کاره اقتصادیی هستن از اونایی که بری توشون سریع و زیلد پیشرفت میکنی و احتمالا اخرش میکشنت :|
خیلی وقت بود میخواستم این دو جا برم ولی بخاطر کلاسهای پنجشنبه جمعم نمیتونستم
اول رفتم آتشکده ادریان تو سی تیر که یه ساختمون وسط یه حیاط متوسط رو به کوچیک بود. بجز سر ستونها و سردر نمای روبروی نما هم از معماری خاص هم خبری نبود. بلیطی نبود.
یه خانم مسئولم داشت که ادم نمیتونست از ظاهرش حدس بزنه که نگهبان آتش همینه یا نه. چقدر هم اصرار میکرد از کتابها عکس بگیرم.
پشت معبدهم همکیشان داشتن میوه میخودن. تو معبدم دوتا دختر هم کیش بود که ادرس کلاه سفیدارو بهم دادن
تو معبد بوی اتیش زغال مطبوعی جاری بود و اتش تو یه جایی شبیه اتاق با ۴ تا پنجره دورتا دورش وسط معبد بود
اتیش کوچولویی تو یه مجمر طلایی رنگ با یه هیزم گنده دیرسوز روش داشت میسوخت چند جا لیوان اب که یه شعله مثل شمع روش روشن بود و از یه روغن که رو اب بود روشن بود گذاشته بودن. داخل یه پنجره که شیشه نداشت هم یه ظرف خاکستر بود که نمیدونم مال چی بود. کنار در ورودی هم کتاب خرده اوستا شبیه قران تو مساجد گذاشته بودن. راستی برگشتنی دیدم خانومه دیگه اجازه نمیداد کسی وارد معبد بشه چون میگفت شلوغ شده.
بعدشم رفتم کلیسای مریم مقدس درست روبروی معبد که گفتن برا نطافت امکان بازدید نیست برو هفته دیگه بیا.
بعد سوار اتوبوس شدم رفتم کلیسای کریم خان که تو راه فهمیدم اسمش سرکیسه
چقدر امروز گرمه
کلیساعه رو خوب دیدین حتما نمای بیرونیش خیلی چنگی به دل نمیزنه رفتم تو دیدم یکی دوتا غیر هم کیش دیگه هم هستن ولی اینجا یه ده نفری داشتن عبادت میکردن.
در اصلی بسته بود از در سمت چپی وارد که میشدی یه سالن بزرگ با سقف بلد و چهارتا ستون بود. همه دیوارها نقاشی داشتن سمت چپ یه جایی بود که کلی شمع روشن بود. به نظر میرسید مردم روشن کرده باشن روبرو هم چندتا سازه مرمری نازیبا بود که نمیدونم محراب بود یا چی رو سن هم یه تعدادی اشیا مقدس گذاشته بودن
دیروز با صفا رفتیم سینما استقلال فیلم دارکوب رو دیدیم
با بازی جمشید آریا و امین حیایی و مهناز افشار و اینا فیلم سیاه و بدبختی که ارزش هنری بالایی نداشت ولی بدم نبود
یکم از سازمان حرف زدیم یکم از کنسرت و فیلم و اینا
هفته پیش الکامپ بودم بدک نبود سالن خنک با دور دور احسان و ارباب رجوع زبان نفهم مثل ولایتیه و پیرزنه و هلووینه ولی جهانیان قشنگ بود
یه روز خریدم 255 همون روز خرید از من 235 بود بعدش ریخت تا 220 بعد دوباره اومد و خرید خودش رو زد روزی که 267 شد با شک شاخ درآوردیم بعدشم تا 318 رفت :) الان 300 عه
در یه حرکت ناباورانه شرکت منو فرستاد کلاس ای اس پی : کلاس خوبی بود و هد هد هم خیلی خوب بود دوستشم چه چشایی داشت
ولی به خاطر کلاس نتونستم زبان رو ادامه بدم :( انشالله از فردا دوباره شروع میکنم
عمو اومده بود باحال بود چند روز خوب رو گذروندیم از برج میلاد و بلیطی که یک ماهه باطل میشد تا نائب و کباب و ترشی عالیش تا پل طبیعت و تصویر خوب ونادرست برا آپامه و کباب دنده بی کیفیت و فامیلای پنجاه ساله و خوشگل :) ولی درهرصورت به دلار و تلگرام خوردیم :| تی شرت های قشنگم :))
کنسرت عصار خیلی خوب بود تو دی ماه بود وسط اون اعتراضات همین که رفتیم تو پارکینگ و ماشینا رو دیدیم فهمیدیم طرفدارای حکومت به بسیجیها و مذهبی ها محدود نمیشن و احتمالا پولداراهم طرفدارن
عصار فوق العاده بود هیکلش خنده دار بود ولی صداش خدا مخصوصا تیکه هایی که با تماشاگرا حرف میزد آدم خیلی حال میکرد صدای مردونه جذاب. کنسرتشم خوب بود با مهدی و علیرضا و مرتضی. وسطشم یه عده بچه آورده بود که مزه آدیونس خوب داشتن رو بفهمن :) و یه دختره که تکنوازی میکرد.
کلی هم سلیبریتی معرفی کرد که الان یادم نیست.
صندلی ماهم مطابق معمول ردیف آخربود
هفته پیشم رفتیم نمایش فوق العاده ریچارد سوم با بازی درخشان حامد کمیلی و شهردار هاشمی و پیک :))) با تیکه های جالب مثل - چه حسی داری + هیچی و به قیافه نیست به کیفیته و پیک سومم و ...
چهارشنبه هم رفتیم یک روز آفتابی با بازی پارسا پیروزفر بدک نبود رابطه الکی یه موفق با یه ناموفق
سینما هم نمیرم فکر کنم فقط عصبانی نیستم رو دیدم :(
کتاب زیاد نخوندم فقط حکایت دولت و فرزانگی و کیمیاگر رو دوباره خوندم الانم ماههاست جنایت و مکافات دستمه
فیلمم ندیدم حتی یادم نیست چه فیلمیایی دیدم حس میکنم اشتباه کردم وبلاگ رو رها کردم
خیلی وقته که وبلاگ ننوشتم اشتباه اجباری بود وقت نداشتم ولی بد نیست راجع به مسائلی مثل عمو مهیلا و مژده کلاس زبان و برنامه نویسی ریچارد سوم یک روز تابستانی کنسرت عصار و طلا کنکور بگم
اعصابم خورده کارام پیش نمیره ولی این پست رو گذاشتم که فقط به خودم بگم اصلا مسئله جدی نیست
امروز و این هفته کلی وقت گذاشتم برای تعمیر لب تابم که اتفاقا خیلی هم درست نشد ولی درست شدنش فقط ۱۰۰ تومن خرجشه پس بیخود ناراحتم. حتی ارتقاش به زحمت هفتصد تومن خرج داره
اعصابم از این کلاس امنیت خورده که نمیتونم اصلا سر دربیارم اما چارش فقط دوتا پاور پوینت و یه هفته درس خوندنه اونم فوقش قبول نمیشم اصلامهم نیست
یه ذره کار اذیت میکنه که باید بیخیال بشم
خیلی دارم همه چی رو حساب کتاب میکنم و شاید دارم برا خودم مشغله ذهنی غلط درست میکنم شاید باید نماز بخونم
ارزش مادی کل گرفتاریهام ۵۰۰ هیچی نیست ولی من به اندازی کسی که کنکور رد شده ناراحتم
کوربابای دنیا
روزی من و بخت و غم و شادی باهم
کردیم سفر به ملک هستی ز عدم
چون نوسفران به نیمه ره بخت بخفت
شادی ره خود گرفت ، من ماندم و غم .
کتاب بدی نبود ولی چندتا مشکل داشت
خیلی از حرفاشو در قالب بیانه های تو کتاب تا صحبتهای بازجو و وینستن اعلام میکرد
از اینکه یک کتاب انقدر حس بد به آدم بده خوشم نمیاد رسالت کتاب به نظرم رشد دادن انسانه نه ترسوندنش
کاری بهم ارجاع نمیشه منم یواش یواش دارم میرم به سمت برنامه نویسی تو اداره.
امتحان زبانم هم خیلی خوب دادم ولی یدر هر صورت اومدم جهاد اینتر مدیت 2 یعنی ترم 8 از 12 قبلا تا 7 رفته بودم ولی فکر کنم 7 از 18 بود.
دیروز رفتم تلفن بینا رو درست کردم و مریم رو دیدم .
امروز داریم با شک و سانی اینا میریم باغ گیاه شناسی.
فیلم هوش مصنوعی رو تموم کردم و پیانیست رو شروع کردم.
1984 رو هم تموم کردم پاشنه آهنین رو شروع کردم.
امروز رفتم قله توچال
بر اساس پیشبینی gps گول مپ مسیر سه ساعته اما برای اولین بار مپ گوگل هم مسیر ر واشتباه میگفت هم زمان رو
خلاصه ساعت 7 از دربند شروع کردیم و پس از مدت کوتاهی گفم شدم. با پرس و جو به مسیر اصلی برگشتم که نا گهان با مسیر با شیب وحشت ناک مواجه شدم که خیلی هم طولانی بود و چند با پشیمون شدم و خواستم از یه مسیر ساده برگردم
ساعت 9:30 شیرپلا بودم و دست صورتم رو شستم و انرژی گرفتم و تصمیم گرفتم ادامه بدم از یکی پرسیدم پناه گاه بعدی کجاست گفت نیم ساعت دیگه امیری منم راه افتادم وسط راه عضلات کنار زانوم منقبض شده بود و حتی نمیتونستم سرپابایستم. و تا امیری که دو ساعت راه بود 10 با مجبور به توقف شیدم و قندم افتاد و اصلا یه وضعی تنها دلیلی که داشتم ادامه میدادم این بود که راه دیگه ای وجود نداشت
ساعت 12 رسیدم امیری آب و آدوقه ام هم تموم شده بود و اونجا هیچی برا خرید نبود خواستم بخوابم یه خانم آقایی مجبورم کردن باهاشون برم بالا و خیلی خوب و آروم راه میرفتم و خلاصه با کلی سختی به قله رسیدم که اونجا دماوند هم دیدم
و با تله کا بین برگشتم.
از سر کار که اومدم رفتم مدرسه دارلفنون که بجز حیاط قشنگش چیزی برا دیدن نداشت.
بعد از اونم رفتم موزه بانک ملی با راهنمای زیبا روی و خوش اخلاقش که کلی سکه و چک و رسید قدیمی از جمله اسناد بانک ایران و انگلیس بانک ملی و بانک مرکزی وجود داشت و در کل ارزش دیدن داشت رایگان هم بود.
حالا که برگشتم بزار بگم از وقتی که نبودم
خوب بیکار بودم برای 4 ماه
کنکور دادم قبل شدم تو مصاحبه های خرداد و تیر رد شدم.
مصاحبه ها سمنان خشک و بی آب و علف شاهرود با مصطفی رفتم دور زدم خیلی خوب بود. زنجان نچسب اصفهان نصف روز و امیر کبیر هشت صد نفر هر کدوم دو دقیقه
عید سلیمان تنگه و چالوس و لاهیجان و کلی گشتیم و کرمانشاه
رفتم سرکار
بچه ها و کارو جلسه اعتراض و ...
استادیوم و کنسرت همایون و سینما و ایستگاه پنج و کامی و فیروزکوه و...
آشتی ملی؟ خوب به نظر من راجع به انتخابات کاری نداریم. ولی اگه تو اعتقاد داری که نظام دیکتاتوریه اشکلی نداره. ولی اینکه شنبه میگی دیکتاتوریه یکشنبه میخوای دوباره بیای تو نشان از یک شهوت سیری ناپذیر برای دسترسی به قدرته که میخوای به هر قیمتی رئیس جمهور بشی. مجددا میگم اعتراضت به انتخابات محترم ولی اینکه اون موقع اعتراض داشتی حالای میخوای دوباری بیای تو همون ساز و کار مسخرست.
امروز رفتیم تئاتر یه تئاتر مونولوگ مال خانم بهار کاتوزی که جالب بود بدم نبود خودشم خوشگل بود آخرش مسخره تموم شد و اینا
lonr renger هم دیدن بازی جانی دپ و شخصیت پردازیش قابل توجه بود
جدیدا این مستندای حیوانات داره یه ابعاد خیلی جالبی از زندگی اونها رو آشکار میکنه. خدا رحمت کنه پدر بی بی سی رو. چند نمونشو بگم
یه میمون رو نشون میداد که از بالای درخت دوتا پلنگ رو اذیت میکرد آویزون میشد گوششون رو میکشید تو سرشون میزد و فرز در میرفت :)
یا میمونهایی رو نشون میداد که سریع تر از بچه هفت ساله آدم با شرایط جدید تطبیق پیدا میکنن!
یا پنگوئنی که از دوستش دزدی میکرد و خودش رو به اون راه میزد :(
یا فیلهایی که به استخوانهای هم دستشون احترام میذاشتن و سوگواری میکردن! یا فیلی که انتقام کشتن بچشو از الاغای روستایی ها میگرفت.
میمونی که دستشو تو را در آوردن بچش از دست تمساح از دست داد بچه ای که دیگه مرده بود!!!
کلاغی که مسئله حل میکرد!
حَتَّىٰ إِذَا أَتَوْا عَلَىٰ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ
(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچهای گفت: «به لانههای خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالی که نمیفهمند!»(27:18)
کار به جایی میرسه که مورچه به دوستاش میگه آدما نمیفهمن!!!!
من معمولا از ایت شاخه به اون شاخه خوشم نمیاد ولی همه چیز رو تجربه میکنم. به عبارت بهتر تو عمق هیچی نمیرم.
حالا میخوام فرانسوی و اسپانیایی یاد بگیرم :) ولی هنوز انگلیسی بلد نیستم :(
بهطور کلی، افراد باهوشتر اولویتها و ارزشهایی غیرطبیعی دارند که اجداد ما نداشتهاند. برای گونههایی مانند انسان طبیعی است که به دنبال دوستی باشند و از آن لذت ببرند. در نتیجه، افراد باهوشتر کمتر در جستجوی دوست هستند.
... نتایج این نظرسنجیها نشان دادند افراد باهوشتر کمتر احساس میکنند که از روابط دوستانه سود میبرند؛ اما نسبت به افرادی با هوش کمتر، بیشتر با دیگران ارتباط برقرار میکنند.
من بین فیلمهای کوپال، ماجرا، رگ خواب، ویلایی، رهایی از بهشت، بدون امضا که به نظرم همینا خوبای جشنواره هم بودن سیمرغ خودم به شررح ذیل اهدا میکنم:
تمشک طلایی >> کوپال با اختلاف
طراحی صحنه و لباس >> ماجرا (دیالوگ: +چرا اومدی؟ -پوشش دارم. +این پوششه؟ -نه این پوشه)
جلوه های بصری >> رهایی از بهشت
جلوه های میدانی >> ویلایی
صدا برداری >> رگ خواب (چه طوفانی ساخته بود)
موسیقی متن >> رهایی از بهشت (با احترام به بدون تاریخ (((((((: )
فیلمبرداری >> رگ خواب
تدوین >> رهایی
مکمل مرد >> جواد عزتی (بازیگر اصلی ماجرا کی بود؟ هادی حجازی هم شایسته تقدیره)
نقش اول زن >> لیلا حاتمی
فیلمنامه >> بدون تاریخ
کارگردانی >> بدون تاریخ (خیلی سخته بقیه هم بد نبودن)
فیلم >> ماجرا (فیلمنامه و کارگردانی با اختلاف کم از این تونستن برنده بشن)
در بقیه رشته ها یا کاندیداها نتونستن حد نصاب رو کسب کنن یا خیلی تخصصی بودن
فن لب تابم خر خر میکرد دیشب بازش کردم روغن کاری کنم. تا حالا نکرده بودم ولی دیده بودم. خلاصه شروع کردیم وای چقدر پیچ جاهای غیر مترقبه داشت. خلاصه روغنم زدیم سمبل کردیم و روشن شد فقط کیبرد کار نمیکرد وصلش نکرده بودم. اومدم دوباره باز کنم دیدم پیچا هرز شدن دیگه باز نمیشن کیبردهم کار نمیکنه. بلاخره مجبرو شدم امروز بردمش بیرون یارو پیچارو باز کرد این بود که حدود 24 ساعت کیبرد نداشتم
جایی واسه پیرمردخا نیست رو هم دیدم
چرا متشکّر باشیم؟ هیچ متشکّر هم نیستیم؛ ... ... بله، ما از این آقایی که تازه آمده، متشکّریم؛ تشکّر ما بهخاطر این است که زحمت ما را کم کرد ...
بیانات 951119
پرسپولیسم اما ترجیح میدادم استقلال بازی امشب و داربی رو ببره تا جفتشو ببازه :)))))))))))
گزارشگر فینال جام ملت های افریقا موقع پخش آهسته گل مصر میگه: خوب گابون گرمه و مجبور هستیم دائم صحنه اهسته گل رو تماشا بکنیم :)
فیلم شروع شد با یه مسخره بازی و بزن بزن بچگانه و فضای عجیب غریب
بعد یکم گذشت دیدم چه موسیقی متن باقلوایی داره
بعد دیدم انصافا تکنیکهای فیلمبرداری و طراحی صحنه و دکوپاژ عالیییین
بعد دیدم داستان و درام منو با خودش داره میبره
بعد دیدم چه کارگردانی و خوبی داره
بعد دیدم چه تدوینی چه فیلمیه اصلا هارمونی و ریتم فیلم فوق العاده بود
a sioros man هم دیدم قشنگ بود