دختر
پسری که دوست داره دختر باشه
مردی که شبیه عمو جانیه
دختری که به جز آلتش بقیش پسر شده
پسری که نازه
سرپرست اول: هرکی کمتر کار کنه میفرستم آموزش (مهم نیست بازگشت داره یا نه)
سازمان: نرم افزار پولی میخواد نرم افزار مجانی عایدی نداره برای هیچ رئیسی
صندوق: + نرم افزار داشته باشید - پول نمیخوایم خرج کنیم *من مجانی انجام میدم - سوالتون پرسیدی *سوال نپرسیدم پیشنهاد دادم اینجوری شفافیت نیست ×شفافیت نمیخواد شما اعتماد کنین به کسایی که بهشون رای دادید
اساس نامه هم نداشتن
ارزیابی دوم شدیم مدیرکل: ببین چه ارزیابی بوده ما دوم شدیم
آرمان: بزاریم برم من مدیر: نه آخر سال ارزیابی -10 نمره
مدیر: نمیخوای برو من: میزارین برم؟ مدیر: انتقال نمیزارم استعفا بده
من: نرم افزار توسعه بدم پاداش میدی؟ مدیر: بله. من: توسعه نرم افزار مدیر: تقدیر و تشکر
نشون دادن حکم کارگزینی دعوا و جرو بحث (ترس از شفافیت)
تو یه سازمان 100 نفره به زحمت 20 تا بدون توصیه و سهمیه پیدا کنی
یک ایثار گر با شاسی بلندش میاد تو طرح فرزندش رو میرسونه :| سالم پولدار من هیچ
سهمیه ای ها رسمی شدن هرچند بازدهشون کمتره
رئیس: شما آپرمیدل اینکامین!!! هرکی نمیخواد بره:| شما به نحوی اومدین
مدیر هوس باز
معاون و مدیر دزد
من: چرا نمره نماز97مو صفر دادی مدیر: چون رمضان 98 نیومدی نماز
معاون میگه شبکم وصل نیست ولی سیستمش تو برق نبود
1- شب عید سعید فطر گوشیم روزدن
2- جلوی یه داروخونه دونبش. زنگ زدم 110 پلیس اومده میگه اون نبش به کلانتری ما مربوطه تو این نبشی :| دوباره زنگ زدیم
3- فرداش رفتم کلانتری شکایت نمیگه برو داد سرا، میگم دادسرا تا چهار روز دیگه تعطیله (دادسرا چهارروز) میگه اونا مثل ما بیکار نیستن که روز تعطیل بیان، تو دلم گفتم توهم میمردی خونه میموندی بهتر بود.
4- شنبه رفتم داد سرا میگه باید ثنا داشته باشی به خطتت اس مس میاد. میگم ختمو زدنف میگه برو بسوزون دوباره بگیر
5- رفتم پیشخوان همراه اول هیچکدوم قبل از 10 کار راه نمینداختن
6- ده رفتم پیشخوان دیدم یکی اومدگفت IMEI میسوزونی؟ گفت آره. گفت IMEI دزدی نباشه، گفت نه خیالت راحت IMEI دور افتاده برات ثبت میکنم :|
7- رفتم برای پیگیری بیشتر از 100 تومن هزینه دادسرا شد، شبیه کاسبیه تا دادگاه
8- کل کارم طول کشید ولی ساعت یک اتاقا بستن گفتن بریم نماز :|
9- کارم تموم شد برگ شکایت رو بردم کلانتری گفت برو گوشیت پیداشد بیا خبر بده
پنج شنبه رفتیم الموت تا قزوین راحت بود و بیابونی ولی از قزوین به بعد خیلی کوهستانی و پیچ در پیچ و اسفالت شرحه شرحه ولی زیبا کوهستان سرسبز
بعد از دو سه ساعت رسیدیم قلعه که نیم ساعت پله نوردی بود تا قلعه . دستشویی تمیز قاطر برای مسافرا و راهنمای پیرمرد باحال
برگشتنی رفتیم دریاچه نازیبا با مسیر مزخرف آوان و قزوین گردیو تمام
ساعت 7:15 میدون درکه ساعت 9:30 پلنگ چال ساعت 11:30 ایستگاه پنج
برگشتنی از 5 تا 2 14 دقیقه از 2 تا 1 7 دقیقه

درب 2 کیلومتر تا ایستگاه یک در ارتفاع 1900، 3.5 کیلومتر(ت 1500، 6:15) تا ایستگاه دو در اتفاع 2480، 6.5 کیلومتر(ت 2985، 12:24) تا ایستگاه پنج در ارتفاع 2910، 5.5 کیلومتر(ت 2935، 12:14) تا ایستگاه هفت در ارتفاع 3680، 2 کیلومتر تا ایستگاه هشت
1- اگه من جای اون بودم... (تو جای خودت اگه نتونستی عیچ غلطی بکنی جای اونم نمیتونی)
2- نباید اینجوری باشه... (اگه مردی بگو باید چجوری باشه و انجامش بده)
تو رشته مدیریت که تا حالا یه کتابشم نخونده بودم ۱۲۳ از ۷۰۰۰ بد نیست ولی شبانه هم نمیارم
میگه
تیکت نه کاغذ ببر امضا کن
بریم به سمت e marketing
هرکی کار نکنه آموزش بره
روزی 17 رکعت نماز
احسانم جلسه ای که قهرمانی و یاراش نیومدن و یارو کنسل کرد رو برگزار کرد
با حمید رفتیم پلنگ چال ساعت 6 منیریه قرار داشتیم ولی اون ساعت 6 و نیم زنگ زد منو از خواب بیدار کردگفت خواب مونده :))
2 ساعت و نیم از میدون درکه تا پناهگاه
من و علیرضا رفتیم کنسرت سقراط مهدی عروسی کرده نیومد
قشنگ بود از بیخیالی سقراط تا مسخره بازی پسرش رابطش با همسر و اون خانومه
از طریق ارتباطات غیرکلامی میتوان افراد دورو را شناسایی کرد. ارتباطات غیرکلامی، دنیایی از کلام را به مخاطب میرساند. «بنبست دو سویه» مبحثی در علم ارتباطات است که به خوبی روشنکننده این مسئله است. نظریه بنبست دوسویه میگوید: اگر کسی در کلام مطلبی را عنوان میکند ولی رفتار و سکناتش چیز دیگری میگوید، شما به رفتار و سکناتش توجه داشته باشید. نکته جالب آن است که اگر در جایی ارتباطات کلامی و غیرکلامیگرد هم آیند، شما با 90 درصد اطمینان به ارتباطات غیرکلامی توجه کنید.
مثلا میگن آمریکا بده. قبول. پس برنامه عصر جدید چیه؟ خدایی مگه همینای آمریکا بد نیست؟
2030 چی؟

شاخصهای موردبررسی در مرحله سوم شامل حضور در وب، تعاملی، تراکنشی، یکپارچگی و مشارکتی بوده است که بر اساس اعلام عضو هیئت عامل سازمان فناوری اطلاعات تمامی این شاخصها بر اساس روندهای استاندارد بینالمللی مانند مدل سازمان ملل، مدلهای بلوغ مرحلهای، مطالعات دولت الکترونیک در اروپا و تجربیات ۱۰ کشور درحالتوسعه در حوزه دولت الکترونیک استخراجشده است.
خدایی کاری به نمره ندارم این شاخص رو میخونی لذت میبری و میخوای اینجوری باشی
این سند ۲۰۳۰ سازمان ملل و یونسکو و این حرفها، اینها چیزهایی نیست که جمهوری اسلامی بتواند شانهاش را زیر بار اینها بدهد و تسلیم اینها بشود. به چه مناسبت یک مجموعهی بهاصطلاح بینالمللیای -که قطعاً تحت نفوذ قدرتهای بزرگ دنیا است- این حق را داشته باشد که برای کشورهای مختلف، برای ملّتهای گوناگون، با تمدّنهای مختلف، با سوابق تاریخی و فرهنگی گوناگون، تکلیف معیّن کند که شما باید اینجوری عمل کنید؟ اصل کار، غلط است. اگرچنانچه با اصل کار شما نمیتوانید مخالفت بکنید، حدّاقلّش این است که بِایستید بگویید جمهوری اسلامی خودش ممشیٰ دارد، خطّوربط دارد، ما سندهای بالادستی داریم، ما میدانیم باید در زمینههای آموزش، پرورش، اخلاق، سبک زندگی چهکار کنیم؛ احتیاج به این سند وجود ندارد. اینکه ما برویم سند را امضا کنیم و بعد هم بیاییم شروع کنیم بیسروصدا اجرائی کردن، نخیر، این اصلاً مطلقاً مجاز نیست؛ ما اعلام هم کردهایم به دستگاههای مسئول. بنده از شورای عالی انقلاب فرهنگی هم گلهمند هستم؛ آنها باید مراقبت میکردند، نباید اجازه میدادند این کار تا اینجا پیش بیاید که ناچار بشویم ما جلوی آن را بگیریم و ما وارد قضیّه بشویم. اینجا جمهوری اسلامی است؛ اینجا، مبنا اسلام است، مبنا قرآن است؛ اینجا جایی نیست که سبک زندگی معیوبِ ویرانگرِ فاسدِ غربی بتواند در اینجا اینجور اِعمال نفوذ کند. البتّه متأسّفانه اِعمال نفوذ دارند میکنند و از طُرق مختلف وارد میشوند امّا [اینکه] اینجور بهطور رسمی سند به ما بدهند که «تا پانزده سال دیگر باید شما اینجوری بکنید، اینجوری بکنید»، ما هم بگوییم بله، معنی ندارد این کار.۱۳۹۶/۰۲/۱۷
بیانات در دیدار معلمان و فرهنگیاناس ام اس میده
ایمیل میده
خیلی باحال شده از اولم خوب بود باید با تقاضا پیش بره ولی کنکور استخدام شیشم رو ازش گرفتن :(((
قصد نداشتم دکتری امتحان بدم اما وسط آذر یکی از همکارا اومد گفت ثبت نام کردی؟ منم دیدم ضرر که نداره زراعتی هم رفته بود نامه درخواست پست مدیریتی هم که اومده بود گفتم برم مدیریت امتحان بدم :))
حالا من اصلا نمیدونم مدیریت چی هست رفتم از م پرسیدم چندتا کتاب معرفی کرد بیشتر از 200 تومن کتاب خریدم و شروع کردم ولی آمار رو نمیفهمیدم که بازم م جزوه های کلاسی که میرفت رو بهم داد. بعدشم استعدادم نمیخواستم بزنم که اونم یه کارگاه یه روزه ثبت نام کردم دو تا مقال هم با م نوشتیم.
کلی کتاب خوندم تئوری 500 ص نهضت 500 گفتار 500 بودجه 500 حکومت 500 مبانی 250 خط مشی 250 اسلام 200 و دوتا جزوه تئوری یه جزوه اسلام و کلی آمار و یکم استعداد حدود 4000 صفحه درس خوندم و کلی خلاصه نوشتم :((((
با م کارگاه استعداد رفتیم خیلی به درد خورد
از مدیریت دولتی و بودجه ریزی هم سر در آوردم خیلی خوب بود

بعد از کنکور فکر میکردم 40 زدم کلید اومد فهمیدم 25 زدم رتبم 200 میشه :(
فکر کنم رفتار ادم بر دو منباست
اول غیر ارادی که بر منبای ذاته و به نظرم غیر قابل تغییره
دوم ارادی که قابل تغییر
یخچالم خرید سوخت یکی دیگه خریدم
دندونم پکید رفتم دندون پزشک بدترش کرد رفتم یه جای دیگه میگه پنج جلسه باید بیایی
آبگرمکنم فشار نداشت یکی خریدم بدتر شد :\
ولی از امروز درستش میکنم
با تفکر مثبت
قبلا راجع به انجیل نوشتم. به نظرم قرآن رو منطقی نگاهش کنی یه ذره انسانیه. انجیل زیبا و روحانیه. اما کسی پیدایش تورات رو بخونه و مذهبی بمونه به عقلش باید شک کرد. البته این نظر منه. از داستان ساره با پادشاها تا دختران لوط و پسر یعقوب و زن باباش تا موسی و خدا :/
مغز انسان یا مغز بعضیا یا مغز من به یه سطحی از مشکلات نیاز داره یعنی اگه یه اتفاق بد مهم تو زندگیت بیفته این مثلا تا 70 واحد تو رو ناراحت میکنه ولی وقتی تو هیچ مشکل واقعی هم نداشته باشی این میگردی یه چیزی پیدا میکنه که حداقل 50 واحد ناراحتت کنه یه چیز مسخره مثل باخت پرسپولیس یا خراب شدن آبگرمکن.
فریاد زدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد برآمد آنکه خاموش، کم داد اگر نگیرد افزون
scanner darkly
فانتزی قشنگ مردی که بحاطر شغلش معتاد میشه و در واقع طعمه بوده و جالب و فانتزی
city of angels
فرشته ای که بخاطر مگ رایان انسان میشه که ارزششو داشت و دهنش سرویس شد
مغزهای کوچک زنگ زده
با داستان فوق العاده بازی فوق العاده و خیلی خوب
ایت الله مجتهدی میگفت
بهترین چیز برای پیشبینی آینده نگاه کردن به گذشتس
من به شدت موافقم پس شاید ادما تغییر کنن اما من رو تغییرشون هیچ حساب نمیکنم
انچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند.
انچه برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز نپسند.
یه چیز دیگه برای ازدواج
اگه دو طرف با همه وجود بخوان این اتفاق بیفته مشکلات میتونن جلوی خوشبختی رو بگیرن ولی اگه یکی با همه وجود نیاد اول بدبختیه
امیدوارم قوش من تو را حفظ کند چون کاری از دست من ساخته نیست؛ نفوذ من به انجا نمیرسد.
اگر اسیر شدی، ازادی تو را با طلا خواهم خرید؛ اگر مردی انتقام تو را خواهم گرفت.
امیدوارم وقتی نیزه ای شکم تو را دارد پاره میکند، این مطلب را بخاطر بیاوری و باعث آرامش تو شود.
کتاب قشنگی بود هرج و مرج سقوط آتون و کشته شدن تات :(
یه آمار من در آوردی از سرنوشت برخی فرماندهان جنگ
| سید ابوالحسن بنیصدر | خیانت کار |
| محمدعلی رجایی | ترور |
| اکبر هاشمی رفسنجانی | استخر فرح |
| حسن روحانی | احتمالا به سرنوشت روسای جمهور پیشین |
| میرحسین موسوی | خیانت کار |
| سید حسن فیروزآبادی | برکناری احتمالا به دلیل حمایت از برجام |
| ولیالله فلاحی | شهادت در سقوط هواپیما |
| علی صیاد شیرازی | ترور مقابل در منزل |
| جواد فکوری | شهادت در سقوط هواپیما |
| منصور ستاری | شهادت در سقوط هواپیما |
| بهرام افضلی | اعدام |
| یوسف کلاهدوز | شهادت در سقوط هواپیما |
به این لیست میشه بازم فرماندهان برگشته از آرمان یا ترور شده توسط ستون پنجمی رو اضافه کرد
برین راجع به نبردهای دریایی هشت سال دفاع مقدس بخونین فوق العاده باعث افتخارن. مثلا عملیات مروارید.
جنگ در سه عرصه زمینی دریایی هوایی خاطرات شگفت انگیز زیادی داره ولی کلا به نظر من میشه اینطوری خلاصه بشه
نیروی زمینی که با وجود کمبود تجهیزات با چنگ و دندون مقاومت کرد و کم نیاورد.
نیروی هوایی که با بهره گیری از هواپیماهای آمریکایی و خلبانان زبده آشکارا قدرت مند تر از همتای عراقیش بود با عملیات های فوق العاده مثل اچ3 یا عبور از پدافند بغداد.
اما داستان مورد علاقه من نیروی دریاییه. همون طور که معلومه ما هیچ خاطره قابل ملاحظه ای از درگیری دریایی با عراق نداریم و دلیل این هم اینه که در عرض ماههای اولیه جنگ نیروی دریایی عراق توسط همتای ایرانیش به کلی از بین رفت و درطول 8 سال عراق نیروی دریایی نداشت. اما سرنوشت غم انگیز نیروی دریایی ایران در سال آخر جنگ دچار دگرگونی میشود. در سال آخر جنگ آمریکا که طاقت ادامه جنگ را ندارد وارد جنگ مستقیم با نیروهای ایران میشود و چنان ضربه مهلکی به نیروی دریایی قدرتمند ایران میزند که از آن زمان تا کنون ایران نیروی دریایی ندارد یا دارد ولی از نوعی دیگر و جدید. ایران دیگر حاضر نشد که هزینه ای برای شناور های سنگین کند بلکه تمرکز خود را روی قایقای سبک در تیتراژ بالا قرار داد.
نبرد خرمشهر (۱ مهر تا ۴ آبان ۱۳۵۹)
جنگ شهری بین ارتش بعث عراق و رزمندگان ایرانی بود که در حومه و داخل خرمشهر رخ داد. در پی حمله عراق به ایران، ۱۲ لشکر عراقی به سمت خرمشهر روانه شدند که با مقاومت گردان دژ نیروی زمینی ارتش گردان تفنگداران دریایی بوشهر و پاسداران خرمشهر و بومیان خرمشهر رو به رو شدند. نهایتاً، عراق توانست پس از ۳۴ روز خرمشهر را تسخیر کند. در این نبرد از هر دو طرف حدود ۷٬۰۰۰ نفر کشته و مجروح شدند و تعداد چند صد خودرو زرهی منهدم شد. با وجود مقاومت ایرانیها، به دلیل نرسیدن نیروی کمکی (تجهیزات، مهمات، نیروی نظامی) و زیر آتش سنگین توپخانه ارتش عراق و بمبارانهای پیاپی نیروی هوایی عراق، سرانجام با دستور شفاهی مقامات ایرانی، نیروهای مقاومت پس از خارج کردن مردم، از طریق رودخانه کارون، از شهر خارج شدند.
فرماندهی مقاومت خرمشهر را سرهنگ علی قمری فرمانده داوطلب گردان دژ خرمشهر و ناخدا هوشنگ صمدی، فرمانده گردان تکاوران دریایی ارتش ، محمد جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر و حبیبالله سیاری که یکی از تکاوران زبده ارتش بود به عهده داشتند. گرچه صدام وعده فتح یک روزه خرمشهر، سه روزه خوزستان و دو هفتهای ایران را میداد، اما با مقاومت مردمی و ارتش در خوزستان، به اشغال خرمشهر و حصر آبادان اکتفا کرد. از دیگر فرماندهان هوشنگ صمدی و داریوش ضرغامی

به دنبال پیروزی و بازپسگیری آبادان، در روز هفتم مهر محمد جهانآرا و تعداد دیگری از فرماندهان راهی تهران شدند تا گزارش عملکرد نیروها را به روحالله خمینی بدهند اما در میانه راه بر اثر سقوط هواپیمای پرواز هرکولس سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران ۱۳۶۰ کشته شد. به گفته ناخدا هوشنگ صمدی از فرماندهان نیروی دریایی در زمان جنگ ایران و عراق این هواپیما نه بر اثر سانحه بلکه بر اثر شلیک پدافند و برخورد موشک ضدهوایی به آن سقوط کرد.
در روایتهای رسمی دلیل مرگ نقص فنی و سقوط هواپیما عنوان شد.
محمد جهان آرا در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد. برادر بزرگتر وی در تهاجم نیروهای عراقی به خرمشهر به اسارت گرفته شد و هرگز اثری از وی پیدا نشد. علی جهان آرا برادر دیگر وی در سال ۱۳۵۶ دستگیر و در ۲ اردیبهشت ۱۳۵۷ در زندان به قتل رسید. حسن جهان آرا برادر کوچکتر وی سال ۱۳۶۰ به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران به پانزده سال زندان محکوم و در سال ۶۷ اعدام شد.
پرواز هرکولس سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران ۱۳۶۰ از اهواز به مقصد تهران، در تاریخ ۷ مهرماه ۱۳۶۰ در نزدیکی تهران سقوط کرد و از ۱۰۰ سرنشین آن تنها ۲۲ نفر (۱۸ مسافر و ۴ کادر پروازی) زنده ماندند. گروهی از برجستهترین فرماندهان جنگ ایران و عراق در این حادثه جان خود را از دست دادند. در پی موفقیت عملیات ثامنالائمه، فرماندهان نظامی برای ارائه گزارش این عملیات به فرمانده کل نیروهای مسلح عازم تهران شدند اما سقوط هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش در منطقه کهریزک تهران، منجر به جان باختن ولیالله فلاحی، جواد فکوری، سید موسی نامجو، یوسف کلاهدوز و محمد جهانآرا شد. اهمیت سرنشینان پرواز یادشده تا جایی بود که ستاد مشترک ارتش، نیروی هوایی ارتش و وزارت دفاع در یک روز با خلأ فرماندهان خود مواجه شدند. این رخداد باعث تغییر یافتن معادلات جنگ شده و طرح عملیات آزادسازی خرمشهر نیز به ۸ ماه بعد از آن موکول شد. برخی کارشناسان معتقدند این سقوط، خرابکاری بوده و در ادامهٔ ترورهای تابستان سال ۱۳۶۰ قرار داشت.
منبع ویکی
رفتم دندونی که چند سال پیش پر کرده بودم رو دوباره پر کردم. و بدون بی حسی ترمیم جزئی دندون قبلیش رو انجام دادم.
امروز م با رئیسش سر پنجره اتاقش دعوا کرد منم دیدم حالش بده هواهم خوب بود گفتم مرخصی بگیریم بریم پل طبیعت اونم اومد و با متروی شلوغ رفتیم حقانی حالا انقدر شلوغ بود هر میخواستم بهش بگم پیاده شیم آنتن و نت نداشتم. خلاصه هفت تیر پیاده شدیم و سریع دوباره سوار شدیم چون تقریبا رسیده بودیم.
از مترو که اومدیم بیرون یاد پانارومای دفاع مقدس چون دیگه فرصتی نمیشد. رفتیم جای بدی نبود و یه فیلم قشنگ رو گنبدش برامون نمایش داد. بعد اومدیم برون یکم تو پارک دفاع مقدس چرخیدیم بعد رفتیم بوستان طالقانی یکم نشستیم و رقتیم پل طبیعتم یکم نشستیم بعد رفتیم راه چوبی ساندویچ سرد خوردیم که چون من پول نداشتم اون حساب کرد. بعد برگشتیم رفتیم پل باریکه و کلی خوش گذشت.
من حاضرم هرکاری بکنم ولی زندگیم پایدار باشه ولی مخاطبم باید بدونه تنها چیزی که من بارها بهش فکر کردم که باعث میشه من خودم زندگی رو خراب کنم دروغ یا هرگونه عدم شفافیته
این عدم شفافیتی که من بخاطرش زندگیم رو خراب میکنم ممکنه سر یه موضوع کم اهمیت باشه ولی وقتی همسرم اعتماد منو به خودش از بین ببره من چجوری تو مسائل مهم بهش اعتماد کنم
به نظرم جایگاه دخترا باید قدر خودشونو بدونن بدون که خیلی با ارزشن بدونن که به ناراحتیشون به هیچ قیمتی نمی ارزه
رفتار با یه خانم خیلی مهمه هیچ وقت تو نمیتونی یه دختر رو ناراحت کنی به خاطر هیچ چیز
و یه دختر هیچ وقت نباید بخاطر هیچی ناراحت باشه باید بگه به جهنم
جایگاه زن و مرد برابرن اما نه مثل هم مردا آهنن به یه دردی میخورن و خانوما کریستالن و به یه درد دیگه
انسانیت یعنی
یه بخش با ارزش از وجود خودتو با درد بکنی و بی منت ببخشی
هم دردی و زر زر کردن و اینا حرف مفته
پول اضافتو ببخشی مفت نمی ارزه
ببخشی بعد به روش بیاری به درد نمیخوره
در واقع وقتی تو کمک به دیگران میکنی ولی وقتی یکی از ت کمک میخواد بهش نه میگی یعنی تو به خودت کمک میکنی
انسانها نیاز به کمک کردن دارن پس ثوابی برات نخواهند نوشت وقتی اونجوری که خودت میخوای کمک میکنی
970812
در نهایت اگه از همه اینا گذشتی و فکر کردی داری کار میکنی که خوبه همونجا فاتحه کار خوبت رو بخون :) فکر کردی آدرم خوبی هستی؟ خاک تو سرت :)
برای تصمیم گرفتن نیازه که با همه مشورت کنی
آدمای مختلف سنای مختلف تجریه های مختلف
به قول انیشتین
ایستادن برشانه غولان
ولی باید دقت کنی
که هیچ کس تقریبا هیچچچچکس پیشنهادی که به دردتو بخوره نمیده همه اولویت های خودشونو دارن
که هیچچچچکس برای تو و تصمیماتت ارزشی قائل نیست یعنی یه زری میزنن پاش وای نمی ایستن
که هیچچچچکس اگه اشتباه بکنه مسئولیت اشتباهش رو به دوش نخواهد کشید و تو میمونی و اشتباه مردم
که هیچچچچکس هیچی نمیدونه حتی اگه مادرت باشه که از سه تا خوان قبلی بگذره اینجا میمونه چون نمیدونه شرایط و اولیت های تو چیه
پس با همه مشورت میکنم ولی تصمیم نهایی رو خودم میگیرم
به قول خودم
ترجیح میدم اشتباه خودم رو زندگی کنم تا علاقه دیگران
هفته پیش یه شک اشتباه داشتم داشتم با دوستم راجع بهش حرف میزدم و به سمت نماز میرفتم
اون پشت تلفن میگفت نمازت قبول نیست منم تو بغل اونی که میگشتمون گفتم من برای نماز نیومدم:)
تو دانشگاه تهران تو یه فضای مسقف بود و خیلی شلوغ نبود وقتی امام تو گفتن کلمات نرم افزارو فضای مجازی در تقبیح شون دچار مشکل شده بود من داشتم آمد نیوز میخوندم
بعد از نمازم رفتیم پارک
تو تبریز دوسه تا دوست دانشجوی روانشناسی داشتم که این هی آزمونای مختلف ازمون میگرفتن یکی از این تست ها تشخیص احساسات مخاطب از رو عکس چهرشون بود. تشخیصای من تو این تست به طور متوسط عصبانی تر و ناراحت تر از چهره واقعیشون بود :|
اساسا معتقدم این ممکنه به تربیت و جامعه ای که توش بزرگ شدی برگرده. یادمه شیرازیا اینطوری نبودن و خیلی ملایم با همه چی برخورد میکردن.
باید خودم رو در این خصوص کنترل کنم. مخصوصا مه تو جامعه 72 ملت هرکسی یه جوریه همه نمیتونن تو رو درک کنن.
یادمه یه بار یکی رو دیدیم تو راهرو داشت مسواک میزد! تازه خمیر دندون از دوطرف دهنش زده بود بیرون من خیلی حس بدی بهم دست داد ولی تو همین لحظه سعید که باهام بود بهش گفت چه دندونای قشنگی درآوردی :)